معنی اصعب
7 بازدید
[ اَ عَ ] (ع ن تف) دشوارتر. (آنندراج). مشکل تر و دشوارتر و سخت تر. (ناظم الاطباء). صعب تر. دشخوارتر. مقابل اسهل : یقولون ان الموت صعب علی الفتی مفارقةالاحباب واللََّه اصعب.؟ - امثال: اصعب من ردّالجموح. اصعب من ردالشخب فی الضرع. اصعب من قضم قتّ. اصعب من نقل صخر. اصعب من وقوف علی وتد.
کلمات همقافیه با «اصعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر