معنی اصطفن
5 بازدید
[ اِ طَ فَ ] (اِخ) در صنعت کیمیا بحث کرده و گویند به عمل اکسیر تام دست یافته است. (از فهرست ابن الندیم).[ اِ طَ فَ ] (اِخ) ابن باسیل یا بسیل. نام یکی از ناقلان و مترجمان از زبانهای دیگر به زبان عرب. (فهرست ابن الندیم). ابن البیطار در مفردات از وی روایت دارد، ازجمله در کلمهٔ ججیدیون. وی کتاب الادویة المستعملة تألیف اوریباسیوس را نقل کرده است و از کتب جالینوس کتاب حرکات الصدر و الرئة و نیز کتاب علل النفس و کتاب حرکةالعضل و کتاب الحاجة الی النفس (نصف آن را) و کتاب الامتلاء و کتاب المرة السوداء و کتاب الفصد و کتاب عددالمقاییس را بعربی نقل و ترجمه کرده است. و رجوع به ص ۱۷۱ همان کتاب و عیون الانباء ابن ابی اصیبعه صص ۱۸۹ - ۲۰۴ پ ۴۶ -۴۷، و اصطفان، و سبک شناسی ج ۱ ص ۱۳۵ شود.[ اِ طَ فَ ] (اِخ) اسکندرانی. از اطبایی بود که آنان را اسکندرانیان میخواندند و ایشان کتب شانزده گانهٔ جالینوس را گرد آوردند و تفسیر کردند. عدهٔ آنان هفت تن بدینسان بود: اصطفن. جاسیوس. ثاودوسیوس. کیلاوس. انقلاوس. فلاذیوس و یحیی نحوی. و آنان مسیحی بودند. (از عیون الانباء ج ۱ ص ۱۰۳). و رجوع به همان صفحه و صفحات بعد شود. و قفطی ذیل «سخن دربارهٔ قاطیغوریاس و کسانی که آنرا نقل و شرح کرده اند» آرد: حنین بن اسحاق آنرا از رومی بعربی نقل کرد و گروهی از مردم یونان و عرب آنرا شرح و تفسیر کردند، از آنجمله اند فرفوریوس یونانی و اصطفن اسکندرانی. (تاریخ الحکما ص ۳۵). و ابن الندیم تفسیر مزبور و تفسیر باری ارمینیاس ارسطو را به وی نسبت داده است. و رجوع به همان صفحه س ۱۹ و ص ۷۱ و ۳۵۶ همان کتاب و فهرست ابن الندیم شود. فلوگل نام وی را اصطفانوس آورده است.[ اِ طَ فَ ] (اِخ) حرانی. طبیبی در فن خود نام آور بود. ابن بختیشوع نام وی را در تاریخ خود آورده و تنها بهمین قناعت کرده که گفته است وی پزشکی بود. (از تاریخ الحکماء قفطی ص ۵۶). و رجوع به عیون الانباء ص ۱۰۳ شود.[ اِ طَ فَ ] (اِخ) حرانی. طبیبی در فن خود نام آور بود. ابن بختیشوع نام وی را در تاریخ خود آورده و تنها بهمین قناعت کرده که گفته است وی پزشکی بود. (از تاریخ الحکماء قفطی ص ۵۶). و رجوع به عیون الانباء ص ۱۰۳ شود.
کلمات همقافیه با «اصطفن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فن» برای سرودن شعر