معنی اصطفاق
4 بازدید
[ اِ طِ ] (ع مص) جنبیدن درخت از باد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). اصطفاق اشجار؛ تکان خوردن و جنبیدن آنها از باد. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || جنبیدن تارهای عود از زخمه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آواز دادن رودها و آنچه بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی). آواز دادن. (زوزنی). || واکوفتن. (زوزنی). بهم بازکوفتن. (تاج المصادر بیهقی). || اصطفاق دریا؛ متحرک شدن و تلاطم امواج آن. || اصطفاق قوم؛ مضطرب شدن آنان. || اصطفاق زنان بر میت؛ با یکدیگر نوحه کردن. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «اصطفاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر