معنی اصرم

معنی اصرم

8 بازدید
[ اَ رَ ] (ع ص) مرد محتاج بسیارعیال. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مُصْرِم. فقیر بسیارعیال. (تاج العروس). فقیر بدحال بسیارعیال. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). || آنکه کنارهٔ دو گوش وی بریده شده باشد. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). مؤنث: صَرْماء. ج، صُرْم. (از المنجد).
[ اَ رَ ] (اِخ) چنانکه در داستانهای مربوط به دیدار حضرت موسی (ع) و خضر آورده اند صریم و اصرم نام دو یتیم بوده است که خضر (ع) هنگامی که در بیرون دیهی به عمارت دیواری پرداخت علت آنرا به موسی (ع) چنین بازگفت: سبب عمارت دیوار آن بود که زیر آن گنجی بود که ازآنِ دو یتیم بود نام آن دو یتیم یکی صریم و یکی اصرم بوده. (از تاریخ گزیده ص ۴۸).
[ اَ رَ ] (اِخ) برخی آنرا تصحیف کرده اند و اصل آن صرم است که لقب ابن سعیدبن یربوع مخزومی است. (از الاصابه ج ۱ ص ۱۲۹). و رجوع به صرم شود.
[ اَ رَ ] (اِخ) رجوع به اسرم در همین لغت نامه و فهرست ترجمهٔ سفرنامهٔ مازندران و استراباد رابینو شود.
[ اَ رَ ] (اِخ) ابن حوشب ابوهشام قاضی همدان، هالک بود از زیادبن سعد و قرةبن خالد روایت کرد. یحیی گوید کذاب خبیثی است و بخاری و مسلم و نسایی گفته اند: حدیث او متروک است. و دارقطنی حدیث وی را منکر دانسته است و سعدی گوید در همدان بسال ۲۰۲ هـ . ق. از وی حدیث نوشتم ولی ضعیف است. (از لسان المیزان ج ۱). و رجوع به ص ۴۶۱ همان جلد و ابوهشام در همین لغت نامه شود.
[ اَ رَ ] (اِخ) ابن عبدالحمید یا اصرم بن حمید. از شاعران عرب معاصر هارون الرشید بود که در سال ۱۷۰ هـ . ق. از طرف هارون به حکومت سیستان تعیین گردید. و صاحب تاریخ سیستان ذیل عنوان نشستن هرون الرشید به خلافت دربارهٔ شوریدن مردم سیستان بر کثیربن سالم و گریختن وی از سیستان آرد: «پس سیستان بشورید بر کثیربن سالم... ده روز مانده بود از جمادی الاولی سنهٔ سبعین و مائة (۱۷۰ هـ . ق.). پس هرون الرشید عهد سیستان و خراسان سوی فضل بن سلیمان فرستاد و فضل بن سلیمان اصرم بن عبدالحمید [ را ] سیستان داد و اصرم، حمیدبن عبدالحمید را برادر خویش را به خلافت خویش به سیستان فرستاد و اندرآمد روز آدینه هفت روز مانده از جمادی الاولی سنهٔ سبعین و مائة، پس از آن به سه روز که کثیربن سالم به بغداد شد باز اصرم بن عبدالحمید بر اثر برادر بیامد و روزگاری اینجا به سیستان بود و نیکویی کرد تا باز رشید عبداللََّه بن حمید را از جهت خویش به سیستان فرستاد». (تاریخ سیستان چ بهار ص ۱۵۲). و در صفحهٔ ۱۵۵ آرد: باز ولایت علی بن عیسی، اصرم بن عبدالحمید را به سیستان فرستاد دیگر راه، و همام بن سلمة با او باخراج هم اندر این سال که یاد کردیم (سال ۱۸۱ هـ . ق.)، چون اصرم به سیستان آمد علتی صعب او را پیش آمد و همام بن سلمة را خلیفت کرد که شهر نگاه دارد و خود فرمان یافت -انتهی. و سیوطی آرد: صولی از محمدبن عمر خبری تخریج کرده و گفته است: اصرم بن حمید بر مأمون داخل شد و معتصم نیز در نزد وی بود. مأمون گفت: ای اصرم من و برادرم را وصف کن ولی هیچیک از ما را بر دیگری برتری مده. اصرم پس از اندکی انشاد کرد: رأیت سفینةً تجری ببحر الی بحرین دونهما البحور الی ملکین ضوءهما جمیعاً سواء حار دونهما البصیر کلا الملکین یشبه ذاک هذا و ذا هذا و ذاک و ذا امیر فان یک ذاک ذا و ذاک هذا (کذا) فلی فی ذا و ذاک معاً سرور رواق المجد ممدود علی ذا و هذا وجهه بدر منیر. (از تاریخ الخلفا ص ۲۱۸). و رجوع به اصرم بن حمید شود.
[ اَ رَ ] (اِخ) ابن غیاث، ابوغیاث. تابعی است. (منتهی الارب). اصرم بن غیاث خراسانی نیشابوری از مقاتل بن حیان روایت کرد، احمد و بخاری و رازی و دارقطنی گفتند: حدیث وی منکر بود، و نسایی گفت: حدیث او متروک است. (از لسان المیزان ج ۱). و رجوع به ص ۴۶۳ همان جلد و سیرة عمربن عبدالعزیز ص ۱۲۴ شود.

کلمات هم‌قافیه با «اصرم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید