معنی اصخیتات
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) فرونشستن آماس جراحت. (منتهی الارب). اصخیتات جراحت؛ آرام شدن ورم آن. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || به شدن بیمار. (منتهی الارب). اصخیتات بیمار؛ بهبود یافتن وی. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «اصخیتات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر