معنی اصحاب اطراف
4 بازدید
[ اَ بِ اَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) مرزداران. آنانکه مرزهای کشور را نگهبانی کنند. اصحاب ثغور: اصحاب اطراف بدو می نگرند و دم درکشند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۹). و از ری نامه ها رسیده بود پیش از این بچند روز که کارها مستقیم است و پسر کاکو و اصحاب اطراف آرمیده. (تاریخ بیهقی ص ۲۶۳). و اصحاب اطراف که از درگاه او بازگشتند هر یک به استوار گردانیدن ولایت خویش مشغول شدند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۷). اصحاب اطراف بر منهاج عبودیت به التزام حمل و اتاوت و اقامت برسوم خدمت استادگی نمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۰). ملوک عالم و اصحاب اطراف چشم بر آن دارند که قضاء حق او چگونه به ادا رسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۱۱). اصحاب اطراف حکم سلطان را انقیاد نمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۹). و رجوع به اصحاب ثغور شود.[ اَ بِ اَ ] (اِخ) گروهی بودند که دربارهٔ قدر از مذهب حمزه پیروی میکردند ولی پس از چندی بدین رای گرویدند که هر آنکه احکام شریعت را از اصحاب اطراف عالم نیاموزد معذور است و بهمین سبب بدین نام خوانده شدند. و رئیس آنان غالب بن شاذان از مردم سیستان بود. و رجوع به اطرافیه و ملل و نحل شهرستانی چ مطبعهٔ حجازی قاهره ج ۱ ص ۲۰۶ و اعتقادات ص ۴۸ و تعریفات ص ۱۹ شود.
کلمات همقافیه با «اصحاب اطراف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر