معنی اصحاب اصنام
4 بازدید
[ اَ بِ اَ ] (اِخ) رجوع به اصحاب هیاکل شود. مردم شهر اصنام به الجزایر.[ اَ بِ اَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) سهروردی آرد: اگر ترتیبات حجمی در افلاک صادر از اعلاهای مترتب می بود همانا مریخ براطلاق از خورشید و هم از زهره اشرف بشمار میرفت، ولی مطلب چنین نیست بلکه برخی از آنها از لحاظ ستاره بودن بزرگتر و برخی از لحاظ فلک اعظم اند و میان آنها از وجوه دیگر همانندی و همسری است. از اینرو میان ارباب آنها یعنی اصحاب اصنام نیز همین اصل صدق میکند و فضائل دایم ثابت و مانند آنها مبتنی بر اتفاقات نیست بلکه مبتنی بر مراتب علل است. و در حاشیهٔ ص ۱۴۵ حکمت اشراق آمده است: ارباب اصنام (و در بعض نسخ «ذوات الاصنام» و در برخی «ربات الاصنام») و آن طبقهٔ عرضی متشابه غیرمترتب در نزول است که عبارت از ارباب اصنام نوعی جسمانیند و بر دو گونه باشند: یکی از جهت مشاهدات حاصل آید و دومی از جهت اشراقات حاصل آمده از طبقهٔ طولی. و چون انوار حاصل آمده از مشاهدات از انوار حاصل آمده از اشراقات اشرف است و نیز جهان مثالی اشرف از جهان حسی است صدور جهان مثال از انوار مشاهدی و جهان حس از اشراق واجب آمده است، چه اشرف علت اشرف و اخس علت اخس باشد برحسب اینکه هر یک از دو جهان را با هم مشابهت باشد زیرا هرآنچه در جهان اخس از قبیل افلاک و ستارگان و عناصر و مرکبات آنها و نفوس متعلق به آنها یافت میشود، نظیر و مشابه آنها در عالم مثال نیز باشد. (از حکمت اشراق چ کربن ص ۱۴۵). و رجوع به ص ۱۴۴ و ۱۴۶ و ۱۴۷ و ۱۶۹ و ۱۹۹ همان کتاب شود.
کلمات همقافیه با «اصحاب اصنام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر