معنی اصبهانی

معنی اصبهانی

6 بازدید
[ اِ بَ ] (ص نسبی) نسبتی است به مشهورترین شهر جبال. و چنانکه برخی گفته اند کلمهٔ فارسی است مرکب از سپاه و «ان» علامت جمع، چون گروههای سپاهیان ساسانیان (اکاسره) مانند لشکریان فارس و کرمان و اهواز و جبال هنگامی که برای آنان واقعه و پیکاری روی میداد در آن شهر گرد می آمدند. (از انساب سمعانی). و رجوع به اصباهان و اصبهان و اصفهان و اصفهانی شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) خواهرزادهٔ کورتکین بود و کورتکین از رجال عصر المتقی باللََّه (اوایل قرن ۴ هجری) بشمار میرفت. و اصبهانی را به واسط فرستاد و او جوانی زیباروی بود و سپاهی با وی به واسط رفت. رجوع به الاوراق ص ۲۰۴ و ۲۰۵ شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) ابوربیعة ممولةبن عبداللََّه خویی اصفهانی نحوی. نزیل دمشق بود و بسال ۲۳۰ هـ . ق. درگذشت. صاحب عیون التواریخ آرد: او را تصنیفات بسیاریست که از آنجمله است الجماهر، در نحو. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۴۷۲). و رجوع به ابوربیعة و مموله شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) ابوطاهر احمدبن محمدبن احمدبن محمدبن ابراهیم سلفی اصفهانی. رجوع به ابوطاهر و احمد و عیون الانباء ج ۲ ص ۱۹۱ شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن قوام السنة اسماعیل بن محمدبن احمد طلحی بستی اصفهانی. در حیات پدر خود بسال ۵۲۶ هـ . ق. درگذشت. صاحب طبقات الشافعیه آرد او را تصانیفی است از قبیل: التحریر فی شرح الجامع الکبیر از بخاری. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۸۷). و رجوع به ابوعبداللََّه و محمد و قوام السنة شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) ابوالمنذر نعمان بن عبدالسلام تمیمی اصبهانی. محدث بود و بسال ۱۸۳ هـ . ق. درگذشت. او راست رساله هایی در حدیث. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۴۹۵). و رجوع به ابوالمنذر و نعمان بن عبدالسلام شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) ابومنصور محمدبن علی اصبهانی نحوی و لغوی. از ندیمان صاحب بن عباد بود و بسال ۴۸۶ هـ . ق. درگذشت و گویند در سال ۴۱۶ حیات داشت. او راست: ابنیةالافعال. انتهازالارب فی تفسیر المقلوب من کلام العرب. الشامل در لغت. شرح الفصیح تألیف ثعلب در لغت. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۷۶). و همین مؤلف در ج ۲ ستون ۶۳ اصبهانی دیگری بنام محمدبن عمر اصبهانی مکنی به ابومنصور نحوی نقل کرده و گوید وی بسال ۴۱۵ حیات داشته و کتاب ابنیةالافعال را به وی نسبت داده است. همچنین در ستون ۶۹ همین جلد اصبهانی دیگری بنام محمدبن احمد آمده است که شرح فصیح ثعلب به وی نسبت داده شده است. و رجوع به اصبهانی محمدبن احمد شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) احمدبن سعد کاتب ابوالحسین اصفهانی. متوفی بسال ۳۵۰ هـ . ق. او راست: فقرالبلغاء. کتاب الحلی و الثیاب. کتاب المنطق. کتاب الهجاء. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۶۳). و رجوع به احمدبن سعد و ابوالحسین شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) احمدبن عبداللََّه اصفهانی، مکنی به ابونعیم. رجوع به ابونعیم و معجم المطبوعات و اسماءالمؤلفین شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) احمدبن علویهٔ اصبهانی کرمانی لغوی. متوفی در حدود سال ۳۱۲ هـ . ق. از مؤلفان و لغویان بود و رساله ای در پیری و خضاب داشت... (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۵۷). و رجوع به احمدبن علویه در همین لغت نامه شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) اسماعیل بن عبداللََّه بن مسعود عبدی اصبهانی، مکنی به ابوبشر حافظ متقنی بود. متوفی ۲۶۷ هـ . ق. او راست: الفواید در حدیث در هشت جزء. (از اعلام زرکلی). و رجوع به اسماعیل شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) حافظ ابوجعفر احمدبن مهدی بن رستم اصبهانی. از زاهدان و محدثان بود و بسال ۲۷۲ هـ . ق. درگذشت. او راست: المسند فی الحدیث. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۵۰). و رجوع به احمد و حافظ و ابوجعفر شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) حافظ ناصرالدین اسماعیل بن محمدبن فضل بن علی بن احمد قرشی طلحی بستی اصفهانی، ملقب به قوام السنة. (۴۵۹ -۵۳۵ هـ . ق.) از عالمان دین بود. او راست: الامالی فی الحدیث. الایضاح فی تفسیر القرآن. الترغیب و الترهیب. الجامع الکبیر فی معالم التفسیر در ۳۰ مجلد. الحجة فی بیان المحجة. دلائل النبوة. شرح الجامع الصحیح تألیف بخاری. شرح الجامع الصحیح تألیف مسلم. سیرةالسلف. کتاب السنة در یک جلد. کتاب المغازی. معتمد فی التفسیر در ده مجلد. موضح فی التفسیر در ۳ مجلد. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۲۱۱). و رجوع به حافظ و ناصرالدین و اسماعیل شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) حمزةبن سلیمان بن حمزة. متوفی بسال ۴۲۸ هـ . ق. از مورخان و ادیبان بود. او راست: الامثال الصادرة عن بیوت الشعر. تاریخ اصفهان. تاریخ کبارالبشر. کتاب الامثال علی افعل و یدخل فیه الشعریة و النثریة. کتاب الاوصاف. کتاب التشبیهات. کتاب التماثیل. کتاب التنبیه علی حروف المصحف. کتاب الموازنة. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۳۳ از میزان الاعتدال). و در معجم المطبوعات آمده است: حمزةبن حسن اصفهانی، متوفی بعد از ۳۵۰ هـ . ق. ادیب و مصنف ناموری بود. او راست: کتاب الامثال. کتاب اصبهان و اخبارها. کتاب التشبیهات. کتاب انواع الدعا. کتاب التنبیه علی حروف المصحف. کتاب رسائل. کتاب التماثیل فی تباشیر السرور. زیدان در تاریخ آداب اللغة (۲ - ۳۱۵) آرد: بغیر عرب تعصب میورزید و در نوشته های خود به منابع فارسی اعتماد داشت. دیگر از تألیفات مشهور او کتاب معروف تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء است که تا سال ۳۵۰ است، این کتاب به اهتمام گوتوالت به لاتینی ترجمه شده است، بخش اول متن عربی و بخش دوم ترجمهٔ آن در لایپزیک چاپ شده است (۱۸۴۴ -۱۸۴۸ م.) و هم بنام «تاریخ ملوک الارض» در کلکته (۱۸۶۶ م.) در ۲۱۲ صفحه و در برلن (۱۳۴۰ هـ . ق.) بطبع رسیده است. (از معجم المطبوعات). و رجوع به فهرست الجماهر بیرونی و انساب سمعانی شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) خالدبن ابی الفرج علی اصبهانی. از فقیهان و ادیبان بود و تاریخ وفات او بدست نیامد. او راست: مراتب الفقها. منهاج التعبیر. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۳۴۳). و رجوع به خالد شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) طاهربن عرب بن ابراهیم بن احمد اصبهانی مقری. متوفی بسال ۷۸۶ هـ . ق. از عالمان دین بود. او راست: قصیدة الطاهریة فی القراآت العشرة. نظم الجواهر که قصیده ایست در اختلافات آیات. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۴۳۱).
[ اِ بَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن احمد ابوسعید اصبهانی. از مردم اصفهان بود و در بغداد میزیست. در علم ادب دست داشت. ابواسحاق نام وی را در الفهرست خود یاد کرده و تاریخ وفات او را بدست نداده است. او راست: ادب الکاتب. تهذیب الفصاحة. کتاب الندیم. کتاب رسائل الابهری. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۵۱۳). و رجوع به ابوسعید... در همین لغت نامه شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن عبداللََّه اصبهانی. از مردم کوفه بود ولی او را به اصبهان نسبت میدادند. وی از عبدالرحمن بن ابی لیلی روایت کرد و شعبةبن حجاج از او روایت دارد. وی هنگام امارت خالد بر عراق درگذشت. (از انساب سمعانی).
[ اِ بَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن محمدبن اسحاق بن محمدبن یحیی مندة ابراهیم حافظ ابوالقاسم اصبهانی. متوفی بسال ۴۷۰ هـ . ق. از عالمان دین و حدیث بود. او راست: الرد علی الجهمیة. صیام یوم الشک. کتاب حرمةالدین. المستخرج فی الحدیث. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۵۱۷). و رجوع به ابوالقاسم و بنی منده و عبدالرحمن شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) علی بن حسین. رجوع به ابوالفرج اصفهانی و معجم المطبوعات و اسماءالمؤلفین و اعلام زرکلی و فهرست عیون الانباء شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) علی بن حمزةبن عمارةبن حمزةبن یساربن عثمان ابوالحسن اصبهانی (عثمان پدر ابومسلم خراسانی بود). از ادیبان اصفهان بود و بسال ۳۷۵ هـ . ق. درگذشت. او راست: فقرالبلغاء. المختار من شعر عامةالشعراء. قلائدالشرف فی مفاخر اصبهان و اخبارها. کتاب الشعر. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۶۷۳).
[ اِ بَ ] (اِخ) عمادالدین کاتب اصفهانی وزیر، معروف به ابن اخی العزیز (صاحب تکریت)، مکنی به ابوعبداللََّه محمدبن صفی الدین ابی الفرج محمدبن نفیس الدین ابی الرجا حامد. (۵۱۹ - ۵۹۷ هـ . ق.) در اصفهان متولد شد و در آن شهر پرورش یافت و آنگاه به بغداد رفت و مدتی در مدرسهٔ نظامیه فقه بیاموخت و در خلاف (جدل و مناظره) و فنون ادب مهارت یافت و به بغداد در نزد وزیر عون الدین یحیی بن هبیرة تقرب یافت و او عماد را به نظارت بصره و آنگاه واسط گسیل کرد و سپس به دمشق انتقال یافت و در آن هنگام سلطان دمشق ملک عادل نورالدین بود و امیرکبیر نجم الدین ایوب والد صلاح الدین ایوبی او را بشناخت و او عموی عماد عزیز را از قلعهٔ تکریت میشناخت، از اینرو نسبت به وی احسان کرد و او را گرامی داشت و بر دیگر اعیان و افاضل امتیاز بخشید. سلطان صلاح الدین نیز از سوی پدر او را میشناخت و او صلاح الدین را در آن هنگام در دمشق مدح کرد. باری عماد در دمشق درگذشت و در مقابر صوفیه در خارج باب النصر مدفون شد. گویند روزی وی قاضی فاضل را که بر اسبی سوار بود ملاقات کرد و گفت: سر فلاکبا بک الفرس. فاضل گفت: دام علاالعماد، و جمله های هر دو را میتوان بصورت مقلوب هم خواند. او راست: ۱ - زبدةالنصرة و نخبةالعصرة، و آن مختصر نصرةالفترة و عصرةالقطرة فی اخبار الدولة السلجوقیة است که فتح بن علی بنداری اصفهانی آنرا مختصر کرده است (لیدن ۱۷۸۹ م.) ۵۰ و ۳۲۴ صفحه از دو نسخهٔ اکسفورد و پاریس، دارای فهرست نامهای کسان و ملتها و شهرها و جز آنهاست و پس از آن مقدمه ای بزبان فرانسه بقلم هوتسما بدان افزوده شده است و در مطبعهٔ موسوعات مصر (۱۳۱۸ هـ . ق. / ۱۹۰۰ م.) بنام تاریخ دولة آل سلجوق من انشاء الامام عمادالدین... به اختصار شیخ امام فتح بن علی بن محمد بنداری اصفهانی، طبع شده است. ۲ -الفتح القسی فی الفتح القدسی، و برخی آن را بنام الفتح القدسی فی الفتح القدسی آورده اند. و صاحب کشف الظنون آنرا بنام القدح القسی فی الفتح القدسی خوانده است و گوید در دو مجلد باشد، مؤلف آن عمادالدین بن محمد کاتب اصفهانی است. و در آن از سال ۵۸۳ هـ . ق. آغاز کرده است. ممدوح وی در خطبهٔ کتاب ناصرالدین احمدبن المستضی ء باللََّه العباسی و سلطان صلاح الدین یوسف است. و این نام در پشت کتاب مسطور است ولی وی گوید: آنرا الفتح القدسی نامیدم و بر قاضی فضل عرضه کردم. وی به من گفت آنرا بنام الفتح القسی فی الفتح القدسی موسوم کن. (کشف الظنون). این کتاب به اهتمام مسیو لندبرگ فرانسوی در لیدن (۱۸۸۷ -۱۸۸۸ م.) در ۵۹۴ صفحه طبع شده است و دارای مقدمه ای بزبان فرانسه میباشد، و هم در مصر در مطبعهٔ موسوعات بسال ۱۳۲۱ هـ . ق. در ۳۷۴ صفحه چاپ شده است. (از معجم المطبوعات). و رجوع به عماد کاتب شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) قاسم بن فضل حافظ ابوعبداللََّه اصبهانی. متوفی بسال ۴۸۹ هـ . ق. از محدثان بود. او راست: اربعون فی الحدیث. التثقیفات طائفة من اجزاءالحدیث. الفوائد المنقاة فی الحدیث. (از اسماءالمؤلفین ج ۱ ستون ۸۲۷). و رجوع به ابوعبداللََّه و قاسم ثقفی شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) محمدبن ابراهیم بن علی بن عاصم اصفهانی ابوبکر مقری. (۳۸۱ - ۴۶۶ هـ . ق.) محدث بود. او راست: اربعین در حدیث. المعجم الکبیر. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۷۳).
[ اِ بَ ] (اِخ) محمدبن احمدبن علی کرکانجی خوارزمی ابوحامد اصفهانی مقری. متوفی بسال ۴۸۰ هـ . ق. از مؤلفان بود. او راست: البصائر فی الوجوه و النظائر. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۷۴).
[ اِ بَ ] (اِخ) محمدبن احمدبن علی بن شکرویه سیبی (قریه ای است نزدیک اصفهان) قاضی ابومنصور اصبهانی. (۳۹۳ - ۴۳۲ هـ . ق.) از لغویان بود. او راست: شرح فصیح ثعلب در لغت. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۵۹). و رجوع به اصبهانی منصور محمدبن علی شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) محمدبن... اصبهانی صوفی. بسال ۹۳۱ هـ . ق. زنده بود. از تصانیف اوست: السرور فی السر المستور، در تصوف. النشور فی سرالنور، کذا فرغ منها سنة۹۳۱. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۲۳۱).
[ اِ بَ ] (اِخ) محمدبن علی بن مهریزدبن بحر، ابومسلم اصبهانی معتزلی. متوفی بسال ۴۵۷ هـ . ق. از محدثان و عالمان دین بود. او راست:... ناسخ الحدیث و منسوخه. (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۷۱). و رجوع به ابومسلم شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) محمدبن عمربن احمد اصبهانی مدینی، مکنی به ابوموسی. (۴۰۱ -۴۸۱ هـ . ق.) از حافظان حدیث بود و در آن علم تصنیف کرد. در اصفهان به دنیا آمد و در آن شهر درگذشت. به بغداد و همدان نیز سفر کرد. او راست: الاخبار الطوال. اللطایف (خطی)، در حدیث. الوظایف. عوالی التابعین. المغیث که در آن کتاب الغریبین هروی را تکمیل کرده است. الزیادات که ذیلی بر انساب مقدسی است. و چنانکه در وفیات الاعیان و جز آن آمده است نسبت مدینی به شهر اصفهان است. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۹۵۸). و رجوع به ابوموسی شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) محمدبن یحیی بن منده عبدی، مکنی به ابوعبداللََّه. متوفی ۳۰۱ هـ . ق. از مورخان بنام و حافظان موثق حدیث بود. او راست: تاریخ اصفهان. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۱۰۰۰). و رجوع به ابوعبداللََّه و بنی منده شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) موسی بن عبدالملک اصبهانی، مکنی به ابوعمران. از اصحاب دیوان خراج دولت عباسی بود و از کاتبان و مترسلان نامور و دانشمند بشمار میرفت. در روزگار گروهی از خلفا بخدمت گماشته شد و در عصر متوکل عهده دار دیوان سواد و جز آن بود. او راست دیوان رسائل. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۱۰۸۲). و رجوع به ابوعمران و موسی و اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۴۷۰ شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) نجم الدین محمودبن جریر ضبی اصفهانی معتزلی. نزیل خوارزم و استاد زمخشری بود و بسال ۷۰۵ هـ . ق. درگذشت. او راست: زادالراکب فی الادب. مناهج الطالبین و مسالک العارفین، در تصوف (بفارسی). (از اسماءالمؤلفین ج ۲ ستون ۴۰۲).
[ اِ بَ ] (اِخ) از دیه های ساوه. (تاریخ قم ص ۱۴۰).

کلمات هم‌قافیه با «اصبهانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید