معنی اصبهان

معنی اصبهان

5 بازدید
[ اِ بَ ] (اِخ) آنرا اصباهان و اصفهان و اسباهان و اسپاهان و سپاهان نیز خوانند. از شهرهای بزرگ و آباد ایرانست که از لحاظ محصولات صنعتی چه امروز و چه در ادوار گذشته مهمترین مرکز صنایع بشمار میرفته و میرود. بناهای تاریخی و باشکوه آن که در آنها عالیترین نمونه های هنرهای زیبا و صنعت معماری بکار رفته است نظر جهانگردان را بخود جلب میکند. رجوع به اصفهان و اصباهان و ضمیمهٔ معجم البلدان ص ۲۸۷ و فهرست المعرب جوالیقی و فهرست تاریخ الحکماء قفطی و الموشح ص ۲۶۴ و ۲۸۶ و قاموس الاعلام ج ۲ و الاوراق ص ۲۰، ۶۲ و ۲۸۵ و الوزراء و الکتاب ص ۱، ۶۳، ۶۶، ۱۷۰ و ۲۳۱ و حلل السندسیة ص ۱۶۸ و ایران باستان ج ۳ ص ۲۵۶۹ و ضحی الاسلام ج ت ص ۱۸۳ و فهرست عیون الاخبار و اخبار الدولة السلجوقیه ص ۱۶، ۵۶ و ۱۵۶ و الراضی ص ۲۰، ۶۲ و ۲۸۵ و الجماهر بیرونی ص ۲۲۰، ۱۷۱، ۱۲۰، ۱۰۳ و عیون الانباء ص ۱۶۹ و مرآت البلدان ج ۱ و معجم البلدان شود.
[ اِ بَ ] (اِخ) ابن فلوج بن لنطی بن یونان بن یافث یا فلوج بن سام بن نوح. کسی بود که شهر اصفهان به وی منسوبست. (از {P(۲) -اشاره به آیهٔ: {/Bتَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ.۸-۱۳۳۹:۲۳/} (قرآن ۳۹/۲۳). P} تاج العروس).
[ اِ بَ ] (اِ) اصفهان. پرده ایست از موسیقی. (دزی ج ۱ ص ۲۶).

کلمات هم‌قافیه با «اصبهان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید