معنی اصبحی
7 بازدید
[ اَ بَ حا ] (اِ) درفش. (مؤید الفضلاء).[ اَ بَ حی ی ] (ع ص نسبی، اِ) تازیانه، و آنها عبارت از تازیانه های اصبحیه اند نسبت به ذواصبح یکی از ملوک یمن از حمیر. (از تاج العروس) (منتهی الارب). تازیانه، نسبت به ذواصبح و او یکی از تبابعهٔ یمن از نیاکان امام مالک بن انس بود و امام مالک یکی از ائمهٔ مذاهب بشمار میرفت. (از اقرب الموارد). تازیانه. (مهذب الاسماء). - سوط اصبحی؛ یکی از تازیانه های اصبحیة.[ اَ بَ ] (ص نسبی) منسوب به ذواصبح یکی از ملوک یمن. (از منتهی الارب). منسوبست به اصبح، و نامش حرث بن عوف بن مالک بن زید بود. (انساب سمعانی). و رجوع به اصبح و حارث شود.[ اَ بَ ] (اِخ) ابوانس مالک بن ابی عامر اصبحی نیای مالک بن انس... از محدثان بود و از عمر و عثمان (رض) روایت کرد و سلیمان بن یسار و پسر وی نافع بن مالک از وی روایت دارند. (از انساب سمعانی).[ اَ بَ ] (اِخ) ابواوس عبداللََّه بن عبداللََّه بن اویس بن ابی عامر اصبحی مدنی خلف بنی تمیم. از قریش بود و از زهری روایت کرد و پسرش اسماعیل بن ابی اویس از او روایت دارد. وی بسال ۱۶۹ هـ . ق. درگذشت. و رجوع به انساب سمعانی شود.[ اَ بَ ] (اِخ) ابوخالدبن یزیدبن سعیدبن یزید اصبحی اسکندرانی، منسوب به اصبح، از لیث بن سعد و مالک بن انس روایت کرد و عمربن محمدبن یحیی از وی روایت دارد. وی بسال ۱۵۲ هـ . ق. متولد شد و در سن صدسالگی یا ۹۷سالگی درگذشت. (از انساب سمعانی).[ اَ بَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه مالک بن انس بن مالک بن ابی عامربن عمروبن حرث بن غیمان یا عثمان بن جثیل یا خثیل بن عمربن حرث، ملقب به ذواصبح بسال ۹۰ یا ۹۳ یا ۹۴ یا ۹۵ هـ . ق. پس از سه سال ماندن در شکم مادر متولد شد و فقه را از ربیعه فقیه مدینه بیاموخت و هرگاه قصد نقل حدیث میکرد وضو میگرفت و شانه میزد و عطر بکار میبرد و با کمال وقار در صدر مسند می نشست و به روایت احادیث میپرداخت و از حدیث گفتن هنگام راه رفتن و در حال ایستادن و وقت شتابزدگی سخت کراهت داشت تا از این راه به تعظیم حدیث نبوی پردازد و بمنظور احترام جسد پیغمبر (ص) در مدینه سوار مرکب نمیشد. در سال ۱۴۷ هـ . ق. سلیمان بن جعفربن سلیمان بن علی، عم منصور دوانیقی بعلت سعایت دیگران یا فتوایی که مخالف رأی سلطان داده بود او را به هفتاد تازیانه محکوم کردند و در سال ۱۷۹ درگذشت و در بقیع مدفون شد. کتاب معروف الموطأ فی الفقه الاحمدی ازوست، این کتاب اساس مذهب مالکی است و یکی از صحاح ستهٔ اهل سنت است. و رجوع به انساب سمعانی و ریحانة الادب (ذیل ائمهٔ اربعة) و ابن خلکان ج ۱ ص ۳۳ و ج ۲ ص ۱۰ و آداب اللغة ج ۲ ص ۱۳۹ و روضات الجنات ص ۶۸۳ و لغات تاریخیه و جغرافیه ج ۳ ص ۱۷۳ و معجم المطبوعات ص ۱۶۰ و جواهرالادب ص ۴۷۳ و فهرست ابن الندیم ص ۲۸۰ و ابوعبداللََّه و مالک شود.[ اَ بَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن ابی بکربن محمدبن منصور اصبحی، فقیه یمانی. (۶۳۲ -۶۹۱ هـ . ق. / ۱۲۳۴ -۱۲۹۲ م.) نخست ساکن یکی از قرا بود و آنگاه به اب (در یمن) رفت. او راست: المصباح، مختصریست در فقه. الفتوح فی غرایب الشروح. الاسراف فی تصحیح الخلاف و جز اینها. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۷۰).[ اَ بَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن منصور اصبحی حنفی. متوفی بسال ۷۹۳ هـ . ق. از محدثان و عالمان دین بود. او راست: تلخیص الکاشف فی اسماء الرجال از ذهبی. (از اسماء المؤلفین ج ۲ ستون ۱۷۴).[ اَ بَ ] (اِخ) ابوعلی تمامةبن شقی (کذا) همدانی اصبحی. از عقبةبن عامر روایت کرد. (از انساب سمعانی).[ اَ بَ ] (اِخ) خولی بن یزید اصبحی ایادی کوفی. از حمیر بود و در جنگ با حضرت حسین بن علی علیه السلام شرکت جست و بروایتی سر آن حضرت را از تن جدا کرد، و بقولی چون عمربن سعد به بریدن سر آن حضرت فرمان داد و به خولی گفت: فراشو و سرش را از تن برگیر، وی دستش بلرزید و بازگشت. آنگاه سنان بن انس سر را جدا کرد و به خولی سپرد. برحسب روایات دیگر شش تن را قاتل آن حضرت دانسته اند که یکی از آنان خولی بن یزید اصبحی است، و نیز گویند عمربن سعد سر مطهر را با خولی بن یزید نزد عبیداللََّه بن زیاد فرستاد و خولی چون به کوفه درآمد درهای دارالاماره بسته بود، شبانگاه به خانهٔ خویش رفت و سر مطهر را در زیر خنوری که در سرای بود پنهان کرد و بتفاخر به زن خویش نوار گفت: دل خوش دار که با غنا و ثروت ابدی آمدم، اینک سر حسین بن علی است که آورده ام. زن گفت: مردمان همه سیم و زر به خانه برند و تو سر فرزند رسول به ارمغان من آوردی؟ بخدای که هرگز سر خویش بر بالین تو ننهم. وی بامداد سر را برداشت و نزد ابن زیاد برد. خولی هنگام قیام مختار به سزای کردار زشت و ننگین خود رسید و وی ابوعمره را به گرفتن خولی مأمور کرد. خولی از بیم به کنیف پنهان شد. ابوعمره به سرای درآمد و به جستجوی پرداخت و از عیوف بنت مالک زوجهٔ وی که شیعهٔ خاندان بود نشان او میجست و چون زن از آن روز که خولی سر مطهر به خانه آورد با او خصومت میورزید، بظاهر گفت: ندانم کجاست، ولی بدست خویش به بیت الخلا اشارت کرد. دیدند زنبیلی بر سر گرفته و در زیر آن پنهان شده است. وی را بیرون آوردند و در برابر زن بکشتند و لاشهٔ او بسوختند. و رجوع به قمقام فرهادمیرزا ص ۴۶۳، ۴۶۵، ۴۶۶، ۴۷۱، ۴۹۶، ۷۳۶ و مقاتل الطالبین ص ۱۱۸ و کشف الغمه و استیعاب و روضةالصفا، و خولی شود.[ اَ بَ ] (اِخ) فضالهٔ اصبحی، عموی مالک بن انس فقیه بود و از مردم مدینه روایت کرد و اهل مدینه از وی روایت دارند. وی بزرگترین فرزند مالک بن ابی عامر بود، مقدار قلیلی حدیث کرد و بسال ۱۶۰ هـ . ق. درگذشت. (از انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «اصبحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر