معنی اصالت
4 بازدید
[ اَ لَ ] (ع مص) نجابت و شرافت. (فرهنگ نظام). اصیل بودن. (اقرب الموارد). اصلی شدن. (از تاج المصادر) (آنندراج). نجابت: و کریمتر قریش از روی اصالت نسب. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۸). || ثبات. (اقرب الموارد). - اصالت رأی؛ جید و نیکو بودن آن. (اقرب الموارد): پدر ما هرچند ما را ولیعهد کرده بوده... در این آخرها.... سستی بر اصالت رائی بدان بزرگی... دست یافت... ما را به ری ماند. (تاریخ بیهقی ص ۷۳). و رجوع به اصالة شود.
کلمات همقافیه با «اصالت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر