معنی اصالةً
4 بازدید
[ اَ لَ تَنْ ] (ع ق) از طرف خود و از جانب خود. مقابل وکالةً. (ناظم الاطباء). از سوی خود. اصلی و بدون نیابت از کسی. (فرهنگ نظام).[ اَ لَ ] (ع مص) اصلی شدن. (زوزنی). با اصل و بیخ و ریشه گردیدن درخت و ثابت و راسخ شدن بیخ آن. || بااصل شدن مرد. (ناظم الاطباء). نژاده شدن. اصلی شدن. (زوزنی). || خلیفهٔ ثابت رأی گردیدن. (ناظم الاطباء). || محکم رأی شدن. (تاج المصادر بیهقی). نیکو شدن رأی کسی. (ناظم الاطباء). - اصالةالرأی؛ نیکویی آن. و رجوع به اصالت شود.
کلمات همقافیه با «اصالةً»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ةً» برای سرودن شعر