معنی اشک فشاندن
6 بازدید
[ اَ فَ / فِ دَ ] (مص مرکب) اشک ریختن. اشک باریدن. اشک افشاندن : شمع روشن شد چو اشک از دیدهٔ بینا فشاند خوشه ای برداشت هر کس دانه ای اینجا نشاند. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «اشک فشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر