معنی اشکفشان
5 بازدید
[ اَ فَ / فِ ] (نف مرکب) اشکریزان. اشکبار: دیده آن روز که شد اشک فشان دانستم کین تنک زورق من درخور طوفانش نیست. کلیم (از آنندراج). چشمی که اشک بسیار می افشاند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اشکفشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر