معنی اشکریزان
6 بازدید
[ اَ ] (نف مرکب) چشمی که اشک بسیار می افشاند. (ناظم الاطباء): همه منکوب و پریشان و منخوب و اشکریزان و حیران. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵۵). بریحان نثار اشکریزان بقرآن و چراغ صبح خیزان.نظامی. سلطان سریر صبح خیزان سرخیل سپاه اشکریزان.نظامی. آن کسانی که در آتشکده بینا شده اند اشک ریزان مرا جوش شرر میدانند. وحید (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «اشکریزان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر