معنی اشکریز
5 بازدید
[ اَ ] (نف مرکب) اشکبار. گریان. رجوع به اشکبار شود. چشمی که اشک بسیار می افشاند. (ناظم الاطباء). || عاشق. (آنندراج): دیدی مرا بعید که چون بودم با چشم اشکریز و دل بریان.فرخی. خاک لرزید و درآمد در گریز گشت او لابه کنان و اشکریز. مولوی.
کلمات همقافیه با «اشکریز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر