معنی اشپوخته
5 بازدید
[ اِ تَ / تِ ] (ن مف) پاشیده. فشانده. || بهم درآمیخته بود. (لغت نامهٔ حافظ اوبهی).
کلمات همقافیه با «اشپوخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر