معنی اشواق
9 بازدید
[ اَشْ ] (ع اِ) جِ شَوْق. (منتهی الارب). آرزومندیها. جِ شَوْق، بمعنی آزمندی نفس و میل خاطر. (آنندراج). || در تداول حکمت اشراق، شوق بمعنی عامل و موجب حرکت نور انوار و مرادف عشق و ضد قهر باشد. شیخ اشراق فرماید: و انوار هر گاه فزونی یابند، عالی را بر سافل قهر و سافل را به عالی شوق و عشق است. (حکمت اشراق چ کربن ص ۱۳۶). و در حاشیهٔ ص ۱۶۹ آرد: چه نور انوار و انوار قاهر هرچند به ذوات خود متحرک نیستند ولی آنها بوسیلهٔ شوق و عشق در حرکتند و در فصل «در بیان انتهای همهٔ حرکات بسوی انوار جوهری یا عرضی» گوید: و اشواق نیز (همچون حرارت) موجب حرکاتند. (ص ۱۹۶): قلب می زد لافِ اَشواقِ مِحَک تا مریدان را دراندازد به شک. مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر ۴ بیت ۳۸۴۹). و رجوع به شوق و ص ۲۲۳ و۲۲۴ همان کتاب شود.
کلمات همقافیه با «اشواق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر