معنی اشهلی
6 بازدید
[ اَ هَ ] (اِخ) ابراهیم بن اسماعیل بن ابی حبیبهٔ اشهلی، مولای بنی عبدالاشهل. از انصار و از مردم مدینه بود. اسانید را زیر و رو میکرد. از داودبن حصین و عمربن سعیدبن شریح روایت کرد و ابوعامر عقدی و ابن ابی اویس از وی روایت دارند. وی بسال ۱۶۰ هـ . ق. درگذشت. (از انساب سمعانی).[ اَ هَ ] (اِخ) ابوسعد محمدبن سعد انصاری اشهلی. از مردم مدینه بود و در بغداد سکونت داشت و در آن شهر از محمدبن عجلان حدیث کرد و محمدبن عبداللََّه محرمی از وی روایت دارد. مردی ثقه بود و پیش از سال ۲۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از انساب سمعانی).[ اَ هَ ] (اِخ) ابوعبدالرحمن محمدبن عثمان بن عبدالرحمن بن زیدبن ثابت بن ضحاک بن خلیفهٔ اشهلی مدینی. این خلیفه از صحابهٔ حضرت رسول (ص) بود. اشهلی در بغداد سکونت داشت و در آن شهر از محمدبن اسماعیل بن ابی فدیک و عبداللََّه بن نمیر و جز آنان روایت کرد و پسر وی عباس و ابوالعباس بن شروف در کتاب اخبار عقلاء المجانین ازو روایت دارند. (از انساب سمعانی).[ اَ هَ ] (اِخ) رفاعةبن وقش اشهلی. از صحابهٔ پیامبر بود و در جنگ احد شهید شد. (از تاریخ گزیده ص ۲۲۵). و رجوع به رفاعة شود.
کلمات همقافیه با «اشهلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر