معنی اشنو
6 بازدید
[ اِ نَ / نُو / اُ نَ / نُو ] (نف مرخم) مخفف اشنوا: چون زبان از نیک و بد بربسته شد هم ز اشنو هم ز گویا ایمنیم.عطار. و رجوع به اشنوا و شنوا و اشنودن و شنودن و شنیدن شود.[ اُ نُ ] (اِ) نوعی سیگار در تداول امروز که بنام شهر اشنویا و اشنویه است، و آنرا انواعی است از قبیل: اشنوی کاغذی، اشنوی مقوایی، اشنوی ویژه. رجوع به اشنویه و اشنه شود.[ اُ ] (اِخ) نام شهری در آذربایجان است که امروز بنام اشنویه معروفست: و سلماس و اورمیه و اشنو را بدیشان داد. (تاریخ جهانگشای جوینی چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۰). و زمستان سنهٔ ثمان و عشرین و ستمائه (۶۲۸ هـ . ق.) در ارمیه و اشنو مقام ساخت. (همان ص ۱۸۴). رجوع به تاریخ مغول اقبال ص ۱۲۱ و مجمل التواریخ گلستانه ص ۳۴۶، و اشنویه و اشنه شود.
کلمات همقافیه با «اشنو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر