معنی اشنهی
5 بازدید
[ اُ نُ ] (ص نسبی) منسوب به اشنه شهر معروف آذربایجان نزدیک ارومیه که آنرا اشنو و اشنویه نیز نوشته اند. (حاشیهٔ شدالازار ص ۳۰۸). و رجوع به انساب سمعانی و معجم البلدان و مرآت البلدان ج ۱ ص ۴۴ شود.[ اُ نُ ] (اِخ) امام صدرالدین محمود اشنهی واعظ، معاصر ابوبکر سعدبن زنگی (۶۲۳ -۶۵۸ هـ . ق.) بود و در علوم اصول و فروع و الهیات و ادبیات عرب دست داشت. صاحب تاریخ وصاف در ضمن احوال ابوبکر سعدبن زنگی آرد: «از خداوندان ذکاء و فطنت و اهل نطق و فضیلت مستشعر بودی و ایشان را به جربزه و فضول نسبت دادی لاجرم چند افراد از ائمهٔ نامدار و علماء بزرگوار را بواسطهٔ نسبت علم حکمت ازعاج کرد و قهراً و جبراً از شیراز اخراج، از آن جمله امام صدرالدین محمود الاشنهی بود که استحضار و استبصار او در انتماء به کلی علوم عقلی و نقلی چون بیاض نهار از اقامت بیّنت استغنا داشت...». و هم مورخ مزبور آورده است که وی در آخر عمر با شیخ شهاب الدین عمر سهروردی در حج دیدار کرد و شیخ شهاب الدین او را بسیار بستود و سرانجام مورخ یادکرده، این رباعی را که برحسب حال سروده به وی نسبت داده است: از صحبت تو کنون فراق اولیتر بر درگه تو زرق و نفاق اولیتر چون پردهٔ راستی مخالف کردی ما را پس ازین راه عراق اولیتر. (از شدالازار حواشی محمد قزوینی). و رجوع به همان کتاب ص ۳۰۷ و ۳۰۸ و تاریخ وصاف صص ۱۵۸ -۱۵۹ و شیرازنامه ص ۵۷ شود.[ اُ نُ ] (اِخ) عبدالعزیزبن علی اشنهی (منسوب به اشنه یا اشنویه) شافعی. از فقیهان بود و فقه را نزد ابواسحاق ابراهیم بن علی فیروزآبادی بیاموخت و از ابوجعفربن مسلمه حدیث سماع کرد و مختصری بسیار نیکو در فرائض گرد آورد. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اشنهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر