معنی اشعث
5 بازدید
[ اَ عَ ] (ع ص، اِ) مرد اشعث؛ ژولیده موی. مؤنث: شَعْثاء. ج، شُعْث. (منتهی الارب). || گیاه خشک بهمی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || وتد. (اقرب الموارد). وتد و میخ چوبین. (منتهی الارب). || اسب پشت ناخاریده . (منتهی الارب). || الذی یتبذل نفسه و لایصونها. (اقرب الموارد).[ اَ عَ ] (اِخ) ابومحمدبن معدیکرب کندی. یکی از اصحاب پیامبر (ص) بود که در سال دهم هجرت با ۶۰ تن سوار از قبیلهٔ خود نزد پیامبر آمد و بشرف اسلام مشرف گردید. آنگاه به یمن بازگشت. پس از آن حضرت در زمرهٔ مرتدان درآمد، ولی پس از آنکه به اسارت درآمد، مورد عفو ابوبکر واقع شد و خواهر خلیفه را بزنی گرفت. بعدها در غزوات و وقایع یرموک، قادسیه، عراق، مدائن و نهاوند ابراز غیرت و حمیت بسیار کرد. در غزای صفین در حضور حضرت علی (ع) بود و عثمان وی را به حکومت آذربایجان منصوب ساخت. با دختر حضرت امام حسن (ع) هم ازدواج کرد و بسال ۴۲ هـ . ق. در کوفه درگذشت. نه حدیث از وی روایت کرده اند. (از قاموس الاعلام). و رجوع به الاصابة ج ۱ ص ۵۰ و ۵۱ شود.
کلمات همقافیه با «اشعث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عث» برای سرودن شعر