معنی اشعاب
4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) مردن. (منتهی الارب). اشعاب مرد؛ مردن وی. (از اقرب الموارد). || اشعب عنه؛ جدا شد از وی بدان سان که بازنگردد. (از اقرب الموارد). نیک جدا شدن و مفارقت گزیدنی که از آن بازگشت نباشد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اشعاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر