معنی اشعاء
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اهتمام و غمخوارگی کسی کردن: اشعی به. (منتهی الارب). || اشعی القوم الغارة؛ پریشان و متفرق ریختند قوم غارت را. (منتهی الارب). اَشْعی ََ القومُ الغارةَ؛ اَشعلوها؛ ای بثوها و فرقوها. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اشعاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر