معنی اشطاط
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) دور رفتن ستور در چرا. (منتهی الارب). اشطاط در سوم؛ دور شدن. (اقرب الموارد). || دور شدن در طلب و بتک رفتن. (منتهی الارب). اشطاط در طلب؛ امعان کردن در آن و در اللسان آمده است که گویند: اشط القوم فی طلبنا اِشطاطاً؛ هرگاه ایشان را خواه سواره و خواه پیاده بطلبند. (از اقرب الموارد). || اشطاط در حکم؛ جور کردن بر کسی در حکم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || اشطاط در مفازة؛ دور رفتن در بیابان. (منتهی الارب). اشطاط در مفازة؛ رفتن در آن. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (اِخ) (غدیر...) جِ شَط، بمعنی بعد، یا جِ شطط، بمعنی جور و گذشتن از حد است. و غدیر اشطاط نزدیک عُسفان است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اشطاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر