معنی اشرفی
5 بازدید
[ اَ رَ ] (اِ) هر سکهٔ طلائی ایران که نام دیگر کتابیش «درست» است. وجه تسمیهٔ اشرفی معلوم نیست و شاید اشرف نام شاهی بوده در قدیم و به اسم او آن سکه مسمی شد، مثل اینکه عباسی سکه ای بود بنام شاه عباس صفوی (قرن دهم هجری) و اکنون هم دویست دینار را یک عباسی میگویند، یا اینکه اشرف افغان فاتح اصفهان در اوایل قرن دوازدهم هجری آنرا اختراع کرده و بنام او اشرفی خوانده شد، و یا اینکه ابتداءً در شهر اشرف آن طور سکه زده شد. اکنون اشرفی ایران سه جور است: ۱ -یک تومانی که یک مثقال طلا دارد. ۲ -پنجهزاری که نیم مثقال طلا دارد. ۳ -دوهزاری که ربع مثقال طلا دارد. در فارسی اشرفی بزرگ ممالک دیگر را لیره میگویند که مأخوذ از زبان ترکی عثمانی است و در ترکی از زبان یونانی (لیبرا) گرفته شد. (از فرهنگ نظام). یک قسم زر مسکوکی که تا چند سال قبل، ۱۸ نخود وزن آن بود و اکنون کمتر از پانزده نخود وزن دارد. (ناظم الاطباء). درست زر و این منسوب است به اشرف که پادشاهی بود و سکهٔ زر به وزن دو ماشه بزمان او رواج یافت. (از آنندراج بنقل از شرح دیوان حافظ).[ اَ رَ ] (اِخ) حاجی ملا محمد فرزند ملا محمدمهدی مازندرانی بارفروشی مشهور به حاجی اشرفی. از عالمان روحانی و مجتهدان بنام بود. نزد سعیدالعلمای مازندرانی تلمذ کرد و معاصر صاحب قصص العلما بود. او راست: ۱ -اسرارالشهادة بزبان پارسی که بسال ۱۳۲۲ هـ . ق. در تهران چاپ شده است. ۲ -شعائرالاسلام فی مسائل الحلال و الحرام که در سال ۱۳۱۲ هـ . ق. در تهران چاپ شده است. حاجی اشرفی بسال ۱۳۱۵ هـ . ق. درگذشت. (از ریحانةالادب).[ اَ رَ ] (اِخ) سمرقندی، سیدمعین الدین. از شاعران و عالمان عصر خود بود و بسال ۵۹۵ هـ . ق. در سمرقند درگذشت. از اوست: یک شب به سوز روز کن و صبحدم برس جایی که نیست درد سر هیچ روز و شب روزی هزار چهرهٔ گلگون بزخم دست نیلی شده ست زین فلک نیل گون سلب این از فلک بنالد و با من کند عنا وآن از جهان برنجد و بر من کند غضب گاهی حکیم خواند و گاهی دروغگو امروز بوتراب و دگر روز بولهب. (از ریحانةالادب).[ اَ رَ ] (اِخ) سیدحسن سمرقندی. یکی از شاعران متأخر سمرقند بود و این اشعار از اوست: تا کی گوئی که هر دو عالم در هستی و نیستی لئیم است چون تو طمع از جهان بریدی دانی که همه جهان کریم است. (از قاموس الاعلام).
کلمات همقافیه با «اشرفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر