معنی اشر

معنی اشر

19 بازدید
[ اَ ] (ع مص) نیکو و خوب گردانیدن دندانها را. (منتهی الارب) (آنندراج). اَشَرَ الاسنان اشراً؛ حزّزها و حدّد اطرافها. (اقرب الموارد). || شکافتن چوب را به ارّه. (منتهی الارب). اشر الخشبة بالمنشار اَشراً؛ نشرها. (اقرب الموارد) .
[ اَ شَ ] (ع مص) تکبر کردن و تبختر نمودن. (منتهی الارب). اَشِرَ اَشَراً؛ بَطِرَ. (اقرب الموارد). پرنشاط شدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۲). دَنَه گرفتن. (مجمل) (زوزنی). ناسپاس شدن. بطر. (مجمل). بزرگ منشی. شدت فرح و نشاط. مَرَح. فیریدن. سخت خرمی و شادی کردن.
[ اُ شُ ] (ع اِ) خوبی دندان و تیزی آنها از روی خلقت باشد یا از روی عمل. ج، اُشور. (منتهی الارب). التحزیز الذی فی الاسنان یکون خلقة و مصنوعاً. ج، اُشور. حدّت و رقت اطراف دندانها. (از اقرب الموارد). تیزی دندان. (بحر الجواهر).
[ اُ شَ ] (ع اِ) مرادف اُشُر است. رجوع به اُشُر شود. || اُشَر منجل؛ دندانه های داس. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
[ اَ شُ ] (ع ص) متکبر. مغرور. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). اَشِر.
[ اَ شِ ] (ع ص) متکبر. مغرور. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ج، اَشِرون. (اقرب الموارد). پرنشاط. قوله تعالی: {/Bمَنِ اَلْکَذََّابُ اَلْأَشِرُ.۳-۵۵۴:۲۶/} (قرآن ۵۴/۲۶). (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۲). دَنَه گرفته. (زمخشری): آن اشر چون جفت آن شاد آمدی پنجساله قصه اش یاد آمدی.مولوی.
[ اَ ] (ع مص) علامت گذاری. معرفی کردن. شماره گذاری (علامت گذاری بوسیلهٔ حروف یا شماره ها از قسمتی). ترسیم کردن. نقش کردن (معرفی کردن بکنایه). طرح کردن. طراحی و علامت گذاری. دزی مینویسد در تداول عامه اَشَّرَ بظهور شی ء، از فعل «اشار» گرفته شده و در معانی یاد کرده بکار میرود. رجوع به دزی ج ۱ ص ۲۴ شود.
[ ] (اِخ) بروایتی نام اشیر فرزند یعقوب بوده است. رجوع به اشیر و حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۵۹ شود.
[ اُ شِ ] (اِخ) (تلفظ لاتینی: اوسِریوس ژاک. (۱۵۸۰ -۱۶۵۶ م.). از مردم انگلستان، متولد در «دوبلین»، نویسندهٔ کتابی در علم ازمنهٔ مذهبی.
[ ] (اِخ) (حصن...) شهرکی به اسپانیا است که از حصون استوار و نیک بشمار میرود. دارای بازار مشهوریست و آبادی فراوان دارد. رجوع به حلل السندسیه ج ۱ ص ۱۳۰ شود.
[ اَ شَ رر ] (ع ن تف) خودپسند و ستیزنده. (غیاث). بدکار. گاهی بمعنی شرّ یعنی بدتر استعمال شود: و اشرّ ما یکون السمک اوخمه و ابطؤه نزولاً اذا اجمع مع البیض. (ابن البیطار).

کلمات هم‌قافیه با «اشر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید