معنی اشتقاق کبیر

معنی اشتقاق کبیر

6 بازدید
[ اِ تِ قِ کَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) اشتقاق کبیر آن است که دو کلمه در حروف با هم متحد باشند ولی در ترتیب موافق نباشند، مانند «جبذ» از «جذب». (از کشف الظنون). و جرجانی آرد: اشتقاق کبیر آن است که بین دو لفظ فقط در لفظ و معنی تناسب باشد نه در ترتیب، مانند «جبذ» از «جذب». (از تعریفات). و رجوع به اشتقاق شود. و صاحب نفایس الفنون آرد: و اما اشتقاق کبیر، عبارت است از ردّ صیغ مختلفه با معنی واحد جهت اشتراک در جمیع حروف اصول به اعتبار تقدیم و تأخیر آن حروف یا به اعتبار اختلاف حرکات چنانکه گوئیم اصل ترکیب «ک ل م» از برای شدت و قوت است و معانی تراکیب ممکنه ازو به آن راجع، چه ترکیب اول مثلاً کلم است بمعنی جراحت کردن و معنی شدت در او ظاهر است و کلمه و کلام از اینجا است و شدت تأثیر کلام در نفوس متحقق است کما قال الشاعر: جراحات السنان لها التیام و لایلتام ما جرح اللسان. و کلام زمین سخت را گویند و دویم کمل بحرکات ثلث و معنی قوت درو هم ظاهر است چه هرکه کامل بود بناچار نفس او قوی تر از ناقص باشد و سیم ملک که آن غلبه و قوتست و گویند «ملکت العجین» چون خمیر نیک کرده باشند، و «تملکت» چون بقهر بر آن چیز مالک شده باشند و چهارم «لکم» که آن مشت زدن است. و پنجم «مکل» یقال: بئر مکول؛ هر چاهی را که در او آب نباشد از سختی. و ششم «لمک» که آن نام ملکی بود و یقال تلمّک البعیر؛ چون لبهای خود را بپیچد و ماذقت لماکاً؛ یعنی چیزی که سد خله من کند نخوردم. و همچو ترکیب «ق و ل» که وضع این حروف جهت سهولت و خفت است و این معنی در تراکیب محتملهٔ او موجود، چه ترکیب اول او مثلاً «قول» است و معنی خفت در سخن گفتن ظاهر است و دویم «قلو» و آن خر وحشی را گویند جهت خفت حرکت او و یقال: قلوت البر؛ یعنی بریان کردم گندم را و چون بریان کنند بناچار خفیف شود و سیم «ولق» که آن شتافتن است و چهارم «لوق» چنانکه در حدیث آمده است که: لااکل من الطعام الا ما لوق؛ ای ما اعملت الید فی تحریکه. و پنجم «وقل» چنانکه گویند: توقل القلو فی الجبل؛ چون خر وحشی بر بالای کوه رفته باشد. ششم «لقو و لقوه» بفتح لام و کسر آن عقاب را خوانند جهت خفت او. و همچو ترکیب «کنی» که آن را از برای خفا وضع کردند و این معنی در «کنی» ظاهر است چه کنایت خلاف صریح باشد و «نکی» رساندن مضرتست به دشمن چنانکه او را آگاهی نباشد و از اینجاست که گویند نکایت دهر و «کین» گوشت پاره ای را گویند که در میان فرج زن باشد جهت خفای آن، در «نیک» نیز این معنی ظاهر. و همچو ترکیب «ق رم» که از برای غلبه وضع کردند و این معنی در «قرم» که از برای غلبهٔ شهوت گوشت خوردن است یا مهتر قوم و «قمره» که غلبه کردن است در قمار و «مرق السهم» چون از نشانه گذشته باشد ظاهر است و در «رقم» که داهیه باشد و «رمق» که ضیق است و «مقر» که مانند صبر است از اَمْقَرَ الشی ءُ؛ اذا امر؛ نزدیک است بدان. و همچو ترکیب «م ال» که وضع آن جهت جمعیت است و این معنی در مال و امل و ملا و الم و لام ظاهر است و آنچه گویند سهم لام؛ مر تیری را که بر او پر باشد و لامت الجرح؛ چون استوار کرده باشد با معنی مذکور عاید است و لمأ بعینه هرچند نیامده است، اما أَلمأَ بالشی ء؛ چون گرد درآمده باشد بر او و تلمأت علیه الارض هم عاید است با آن. و اختلاف در حرکات همچو صبا مر بادی را که از جانب مشرق آید و صبی مر کودکی را و تشوه و صبا میل را که جمله در خفت و حرکت مشترکند و همچو جَنّه و جِنّه و جُنّه که در استتار مشترکند و همچو بَرّ و بِرّ و بُرّ که در انتفاع مشترکند و بحسب قوت و حرکات در بعضی دلالت بر آن اقوی همچو بُرّ که بضم قوی تر است از کسر و کسر از فتح و در مذکورات این معنی ظاهر است و العلم من عنداللََّه.

کلمات هم‌قافیه با «اشتقاق کبیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید