معنی اشتر صالح
6 بازدید
[ اُ تُ رِ لِ ] (اِخ) شتر صالح. ناقهٔ صالح. اشتری بوده است که حضرت صالح پیغمبر، بمعجزه و امر خدا از میان کوه بیرون آورده. بلعمی در ترجمهٔ طبری آرد: پس صالح گفت: چه خواهید؟ گفتند: آن خواهیم که ازین کوه سنگ خاره اشتری بیرون آری، مادهٔ سرخ موی با یک بچه همچون او سرخ موی، چنانکه علف بروید و گیاه خورد. آنگاه بتو بگرویم. صالح گفت: این در نزد خدای تعالی سخت آسان است. دعا کرد آن کوه بنالید به امر خدای عز و جل از میان وی شتری بیرون آمد، مادهٔ سرخ موی با یک بچه از عقب وی دوان. چون آن بچه بیامد بانگی بکرد و به علف خوردن ایستاد... و رجوع به صالح پیغمبر در همین لغت نامه شود: خون حسین آن بچشد در صبوح وین بخورد ز اشتر صالح کباب. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «اشتر صالح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لح» برای سرودن شعر