معنی اسکندری

معنی اسکندری

8 بازدید
[ اِ کَ دَ ] (ص نسبی) (سال...) سالی است که از تشرین اول آغاز میشود.
[ اِ کَ دَ ] (ص نسبی، اِ) نوعی قماش. (مخترعات خاقانی). چون قماش اسکندری و دارای عقل از شکوه و شوکتش در مقام حیرانی. (نظام قاری ص ۱۲): هم ز قاف قماش آن کشور صورت خود نموده چون عنقا... که ز اسکندری شده سلطان که ز خارایی آمده دارا. نظام قاری (دیوان صص ۲۰ -۲۱).
[ اِ کَ دَ ] (اِخ) اسکندریه. رجوع باسکندریه شود: که خاک سکندر باسکندریست که کرد او بدان روزگاری که زیست. فردوسی. چو اسکندر آمد باسکندری جهان را دگرگونه شد داوری.فردوسی. باسکندری کودک و مرد و زن بتابوت او بر شدند انجمن.فردوسی.
[ اِ کَ دَ ] (اِخ) احمد (شیخ) مدرس دارالعلوم. او راست: ۱- تاریخ آداب اللغة العربیة فی العصر العباسی، چاپ مصر ۱۳۳۰هـ . ق. (۱۹۱۲ م.). ۲- الوسیط فی الادب العربی و تاریخه، چاپ مطبعةالمعارف ۱۳۴۱ هـ . ق. (معجم المطبوعات).
[ اِ کَ دَ ] (اِخ) بطلمیوس. لقب بطلمیوس یازدهم و دوازدهم. (از مفاتیح العلوم خوارزمی).
[ اِ کَ دَ ] (اِخ) حسین بن ابی بکر نحوی مالکی، متوفی ۷۴۱ هـ . ق. او راست: تفسیر.
[ اِ کَ دَ ] (اِخ) عمر افندی. عضو وزارت معارف مصر. او راست: ۱- تاریخ مصر الی الفتح العثمانی که آنرا بیاری مستر سندج تألیف کرده، و آن خلاصه ایست از تاریخ مصر در مدت هفت هزار سال، مزین بتصاویر بسیار. و درباب عرب و ادیان و آداب و علوم و جنگهای آنان سخن بسیار رانده است. این کتاب در مصر بسال ۱۹۱۵م. بطبع رسیده است. ۲- تاریخ أوربا الحدیثة و آثار حضارتها و آنرا بیاری سلیم افندی حسن در دو جزء تألیف کرده که در مطبعةالمعارف بسال ۱۳۳۵-۱۳۳۸هـ . ق. (۱۹۱۷- ۱۹۲۰م.) چاپ شده است. (معجم المطبوعات).
[ اِ کَ دَ ] (اِخ) دهی از دهستان چرام، بخش کهکیلویهٔ شهرستان بهبهان، ۳۰۰۰ گزی جنوب چرام مرکز دهستان، ۱۹۰۰۰ گزی شمال شوسهٔ آور به بهبهان، دشت، معتدل مالاریایی. سکنه ۱۵۰ تن شیعی. زبان فارسی و لری. آب از رودخانه. محصول آن غلات، میوه، حبوبات، برنج، لبنیات. شغل اهالی زراعت و حشم داری. صنایع دستی قالیچه و گلیم، جوال، و جاجیم بافی. راه آن مالرو است. ساکنین از طایفهٔ چرام هستند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «اسکندری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید