معنی اسپرز
5 بازدید
[ اَ رِ ] (اِ مرکب) اسپرس. (جهانگیری). اسپریس. اسفریس. میدان. فضا. عرصه. (برهان). || رزمگاه. رجوع به اسب ریس و اسپ ریس و اسپ رس و اسپرسا شود.[ اُ پُ ] (اِ) پاره ای گوشت در درون حیوان که مادهٔ سوداست و اهل هند آنرا تلی خوانند. (از آنندراج). سپرز. طحال. رجوع به سپرز شود. || در ترکی زبانک شرم زنان. چوچله. دِلاّق.
کلمات همقافیه با «اسپرز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رز» برای سرودن شعر