معنی واژه اسپر
6 بازدید
[ اِ پَ ] (اِ) سپر. جُنّه. (برهان). تُرس. مجنّ. جَوب. فَرْض. مِجْنَب. دَرَق : بر او گردن ضخم چون ران پیل کف پای او گرد چون اسپری.منوچهری. پیش این فولاد بی اسپر میا کز بریدن تیغ را نبود حیا.مولوی. اسپری باشم گَهِ تیر خدنگ.مولوی. - کرگ اسپر؛ سپر از پوست کرگدن : بنیزه بگشتند و بشکست پست کمانها گرفتند هردو بدست ببارید تیر از کمان سران بروی اندر آورده کرگ اسپران.فردوسی. || در اصطلاح بنّایان، دیوار میان دو مجرّدی از بیرون سو. بدنهٔ دیوار درسته ای از آجر و غیر آن که زیر طُرّه باشد بر قسمت بیرونی عمارت.[ اِ پُ ] (فرانسوی، اِ) اعمال و حرکات منظم برای تقویت جسم و تربیت روان، مانند شکار، اسپ سواری، صید ماهی و غیره. ورزش.