معنی اسناف
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) در پیش شدن. (زوزنی). پیش شدن شتر یا اسب، جماعت شتران و اسبان را. (منتهی الارب). در پیش شدن اسب. (تاج المصادر بیهقی). || اسناف امر؛ استوار کردن کار. محکم کردن کار. || اسناف برق و سحاب؛ دیده شدن هر دو قرین یکدیگر: اسنف البرق و السحاب؛ دیده شدند هردو بهم قرین. || اسناف بعیر؛ پیش کردن شتر گردن خود را برای رفتن. (منتهی الارب). || سِناف بر شتر بستن. سناف برای شتر ساختن. سناف بستن بر شتر. (منتهی الارب). محکم بکردن بربند اشتر. (تاج المصادر بیهقی). || اسناف ریح؛ سخت وزیدن باد و برانگیختن غبار. (منتهی الارب).[ اَ ] (اِخ) قلعه ایست در یمن از مخلاف سنحان. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اسناف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر