معنی اسناع
4 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ سِنع.[ اِ ] (ع مص) دراز شدن. || خوب و نیکو گردیدن. || فرزندان خوب و نیکو آوردن. || دردناک سِنع گردیدن (سنع خردگاه دست است). (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اسناع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر