معنی اسماعیلی
5 بازدید
[ اِ ] (اِخ) ابومعمربن ابی سعیدبن ابی بکر. وی شرف نفس را با شرف طبع و کرم ادب را با کرم نسب جمع داشت و در فقه مستولی و در شعر نیکوتصرف بود چندانکه صاحب بن عباد در وصف قصیده ای که ازو رسیده بود فصلی به پدر او ابوسعید نوشت و نسخهٔ آن این است: و بعد فهل اتاک حدیث الاعجاب منّا و قد طلعت من ارضک فقرةالفقر و عزةالغرر و حدیقةالزهر و خلیفة المطر. تلک حسنة انتشرت عن ضوءک و غمامة نشأت بنوءک و نار قدحت بزندک و صفیحة فضل طبعت علی نقدک. و انها لقصیدة ولدنا ابی معمر عمره اللََّه تعالی ما اختار و عمر به الرباع و الدیار، خطت باقدام الاجادة و قطعت مسافةالاصابة و سعت الی کعبةالقبول و حلت حرم الامن خیرالحلول، تلبی و قد تعرّت من لباس التعمل. و تجرّدت عن غطاف التبذل. فلم تدع منسکاً من البرّ الاّقضته. و لا مشعراً من الفضل الاّ عمرتهُ و لا معرفاً من العلم الاّ شهدته. و لا محصباً من الفهم الاً حضرته. و اجتمعنا حولها و انا لاعداد جمة. و فینا واحد یقال انه أمة کانا عدیدالموسم یعظمون الشعائر و یعلقون الستائر و یحتضنون الملتزم و یلثمون المستلم. و هذا الکتاب یرد علیکم بالخبر اسرع من اللمح البارق. نعم و من اللمع الخاطف و اخف من سابق الحجیج و ان کان المثل الاعلی لبیت اللََّه العتیق فاحمد اللََّه اذ قرن فضل فتاک بفضلک و جعل فرعک کاصلک و انبت غصنک علی شجرک. و اشتق هلالک من قمرک. و اراک من ظهرک من یحذو علی نجرک و یصل فخره بفخرک. و یشید من بناءالدرایة ما اسست. و یسقی من شجرالروایة ما غرست. و از غرر اشعار ابومعمر این قصیده در باب صاحب است: ماعهدت القضیب ینهض بالحقـ- -ف ولا البدر للتمام استسرّا حبذا الطارق الذی زار وَهْناً فاعاد الظلام اذ زار فجرا ثمل العطف و هو مانال خمرا عطرالجیب و هو مامس عطرا و الحیاء الملم بالخد منه صیرفی یبدل العین اخری ضمنی ضمةالوداع فعاد الشْ فع منا عندالتعانق وترا و سقانی بفیه خمراً بروداً عاد بعدالفراق فی القلب جمرا ملک طوعهُ الملوک علاء و هو طوع العفاة جاهاً و قدرا ملک انهب العروض فاضحی ال عرض منه علی البریة حظرا ملک لایری سوی الحمد مالا لا و لا الکنز غیر ما جرّ شکرا فاذا المحل حلّ حلّ غماماً و اذا النقع ثار ثار هزیرا و اذا ما افاد نحل کعبا و اذا ما افات نهنه عمرا و اذا ما سطا تطاول جهراً و اذا ما حبا تطوّل سرّا. (یتیمةالدهر چ حفنیه ج ۳ ص ۲۷۴ ببعد).[ اِ ] (اِخ) یا اسماعیل نام انگشتری زمردین مشهور. ابوریحان در الجماهر آرد: «و وهب [المهدی ] للرشید الخاتم المعروف باسماعیل من زمردة لم یر مثلها و فیها ثقبة و طلب لها سنین ما یشابها لیسد تلک الثقبة به حتی وجده بعد حین و عمل ما یهندم فیها و احضر الصواغ و صاغوا بین یدیه خاتماً و طلی المنحوت بمصطکی لیرکبه فی ثقبةالفص فوضعه الرشید علی کفه ینظر الیه معتبراً للمشابهة بینهما فوقعت علیه ذبایة و تعلق برجلها و طارت و ذهبت به. فقال الرشید: صدق اللََّه تعالی فی قوله: {/Bضَعُفَ اَلطََّالِبُ وَ اَلْمَطْلُوبُ ،۲۹-۳۲۲۲:۷۳/} و لما استخلف الهادی و دخل علیه الرشید رأی الاسماعیلی فی یده فحسده علیه و اراد ان یقترن بالجبل و حین خرج من عنده اتبعه الفضل بن الربیع مع اسماعیل الاسود بان یبعث الاسماعیلی الیه و ان لم یفعل فجئنی برأسه و لحقه الربیع و اخبره بالقصة فقال: واللََّه لااعطیه الا بیدی، فرجع معه الی ان بلغا الجسر فاخرجه من اصبعه و قال یا فضل ا هو الاسماعیلی؟ قال: نعم، فرمی به فی دجلة، و طلبوه فلم یوجد الی ان استخلف الرشید و مضت من خلافته سنة و کان بالخلد یذکر ما عامله به موسی فتذکر الخاتم و امر الفضل بالغوص لطلبه فقال: یا سیدی قد طلب مراراً و انی لاظن ان قد علاه اکثر من اربع اذرع من الطین لتطاول المدة. ثم مضی الفضل بالغواصین فقال له احدهم قف موقف الرشید و ارم بمدره فی قدرالخاتم کما رمی به، ففعل و اول ما غاص الغواص فی مسقطالمدرة بعد ان قدر ما یمیل الماء به الی ان بلغ القرار، اخرج الخاتم بعینه کما هو و قرنه الرشید بالجبل کما اراد الهادی. و لم یمکن ان تبلغه المقادیر ما اراد». (الجماهر ص ۶۱، ۶۲، ۶۴، ۱۶۵، ۱۸۷).[ اِ ] (اِخ) او راست: کتاب الصحابة. (کشف الظنون).[ اِ ] (اِخ) محدث است. رجوع به تاریخ الخلفاء سیوطی چ ۱۳۵۱ ص ۴۹، ۶۹ و ۲۷۵ شود.[ اِ ] (اِخ) رجوع به حسن بن صباح و اعلام زرکلی شود.[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان ایوان بخش گیلان شهرستان اسلام آباد غرب. ۷۰۰۰ گزی شمال باختری جوزر، کنار شوسهٔ اسلام آباد غرب به ایلام. دشت. سردسیر. سکنه ۲۵۰ تن. شیعه. زبان: کردی، فارسی. آب از رودخانهٔ گنگر. محصول: غلات، برنج، توتون، لبنیات، حبوبات. شغل: زراعت و گله داری. چادرنشین هستند. زمستان به گرمسیر غربی ایوان و حدود سومار میروند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ اِ ] (اِخ) احمدبن ابراهیم بن اسماعیل. حافظ. از مردم گرگان. متوفی بسال ۳۷۱ هـ . ق. او راست: مستخرج. و معجم. و مسند در حدیث. (اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۰).[ اِ ] (اِخ) احمدبن محمدبن اسماعیل بن اسحاق بن ابراهیم بن اسرائیل بن فشاخر افرخشی بخارائی مکنی به ابوبکر. از مردم بخارا و از قریهٔ افرخش که آنرا فرخش نیز مینامیدند و بچهارفرسنگی بخارا بود. او پیشوای دانشمندان عصر خویش و به اسماعیلی معروف بود و از روات درجهٔ اول. و بسال ۳۰۱ هـ . ق. تولد یافت و در ماه رمضان سال بر ۳۸۴ درگذشت و ۸۴ سال عمر کرد. (انساب سمعانی ذیل کلمهٔ افرخشی) (رودکی تألیف نفیسی ج ۱ ص ۴۵۰).
کلمات همقافیه با «اسماعیلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر