معنی اسلال
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بیمار سل گردانیدن. (منتهی الارب). به بیماری سل مبتلا کردن. || دزدی. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). دزدیدن. (تاج المصادر بیهقی). || سرقت خفیة. || خیانت. (منتهی الارب). || رشوت دادن. (تاج المصادر بیهقی). رشوة. (مهذب الاسماء). پاره دادن. || غارت آشکار.[ اَ ] (ع اِ) جِ سَلّة.
کلمات همقافیه با «اسلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر