معنی اسفیان

معنی واژه اسفیان

4 بازدید
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان نیمبلوک بخش قاین شهرستان بیرجند، واقع در ۶۱۰۰۰ گزی شمال باختری قاین. کوهستانی، معتدل. سکنه ۱۱۰ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات، زعفران، تریاک. شغل اهالی زراعت، مالداری. صنایع دستی آن قالیچه بافی. راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ اِ ] (اِخ) دهی از دهستان کمهروکاکان بخش اردکان شهرستان شیراز واقع در ۴۲۰۰۰ گزی شمال اردکان و ۱۶۰۰۰ گزی شوسهٔ اردکان به تل خسروی. کوهستانی. سردسیر و مالاریائی. دارای ۴۶۴ تن سکنه. فارسی و لری زبان. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، حبوبات، تریاک. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷). || دهی در دوازده فرسخی میانهٔ شمال و شرق فهلیان. (فارسنامهٔ ناصری). || دو فرسخ شمالی دوزه (صیمکان فارس). (فارسنامهٔ ناصری).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید