معنی واژه اسفی
5 بازدید
[ اَ فا ] (ع ص) اسب کم موی پیشانی. (منتهی الارب). آن اسب که موی پیشانیش اندک باشد. مؤنث: سَفْواء. (مهذب الاسماء). || استر شتاب تیزرو. (منتهی الارب).[ اَ سَ فا ] (ع صوت) یا اسفی! وای من! اندوه من! دریغا! واحرباء: {/Bوَ تَوَلََّی عَنْهُمْ وَ قََالَ یََا أَسَفی ََ عَلی ََ یُوسُفَ وَ اِبْیَضَّتْ عَیْنََاهُ مِنَ اَلْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ .۱-۱۶۱۲:۸۴/} (قرآن ۱۲/۸۴)؛ و روی گردانید از ایشان و گفت ای اندوه من بر فراق یوسف و سفید شد چشمهای او از اندوه پس او پر بود از خشم فرزندان. (تفسیر ابوالفتوح چ ۱ ج ۳ ص ۱۵۲).[ اَ سَ ] (اِخ) شهری در ساحل بحر محیط در اقصای مغرب. (معجم البلدان). قصبه و اسکله ای در مغرب اقصی در کنار بحر محیط اطلس در مملکت مراکش ۱۶۰ هزارگزی مغرب شهر مراکش. شهرکی معمور است و با اینکه از آب جاری محروم و آب چاههای آن شور است معهذا دارای باغها و باغچه هاست. نظر بروایت ادریسی از اشبونه (لیسبون) جمعی از ملاحان عرب که به مغروریین موسوم بودند به جزائر قناری درآمدند ولی مجال اقامت نیافته مجبور بمهاجرت به این قصبه شدند. چون بخویش آمدند دانستند که از مسقط رأس خود بسیار دور شده اند، از کثرت تأثر فریاد «وااسفی» برآوردند و از این جهت موضع مزبور بدین نام خوانده شد و در اکثر نقشه های فرنگی بصورت «سافی» نوشته اند. (قاموس الاعلام ترکی). این وجه تسمیه از مجعولات همیشگی عرب است. و رجوع بحلل السندسیة ج ۱ ص ۹۸ شود.