معنی واژه اسفزاری
4 بازدید
[ اَ / اِ فَ / فِ ] (ص نسبی) منسوب به اسفزار، شهری بین هرات و سجستان. (انساب سمعانی).[ اَ / اِ فَ / فِ ] (اِخ) (خواجه امام) مظفر اسفزاری. یکی از اعاظم منجمین. و اوست که با عمر خیام و جماعتی دیگر از اعیان منجمین در سنهٔ ۴۶۷ هـ .ق . بفرمان سلطان ملکشاه سلجوقی رصد معروف ملکشاهی را که رصد جلالی نیز گویند بستند، و ابن الاثیر در حوادث سنهٔ ۴۶۷ هـ .ق . ازو به «ابوالمظفر اسفزاری» تعبیر کرده است. (تعلیقات چهارمقالهٔ عروضی ص ۲۲۸).[ اَ / اِ فَ / فِ ] (اِخ) معین الدین. رجوع بمعین الدین شود.[ اَ / اِ فَ / فِ ] (اِخ) نجم الدین یوسف. رجوع به نجم الدین... شود.