معنی اسراج
9 بازدید
[ اِ ] (ع مص) روشن کردن چراغ و فراگرفتن آن. (منتهی الارب). چراغ را افروختن. (زوزنی). چراغ فراگرفتن. (تاج المصادر بیهقی): و یقال انه کان یسرج علی قبره [ قبر اسقلبیوس ] کل لیلة الف قندیل. (عیون الانباء ج ۱ ص ۱۶ س ۳). || زین بر ستور نهادن. زین نهادن اسب را. (منتهی الارب). زین برکردن ستور. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «اسراج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر