معنی اسر
7 بازدید
[ اَ ] (ع مص) اِسار. بستن. || اسیر کردن. (تاج المصادر بیهقی). برده کردن : {/Bوَ أَنْزَلَ اَلَّذِینَ ظََاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتََابِ مِنْ صَیََاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ اَلرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً.۱-۱۹۳۳:۲۶/} (قرآن ۳۳/۲۶). || زندانی کردن. (دزی ج ۱ ص ۲۱). || آفریدن. (تاج المصادر بیهقی). خلقت. || نیک آفریدن. || پالان بدوال بستن. (تاج المصادر بیهقی). || به احتباس بول مبتلا شدن. || بندگی. (دزی ج ۱ ص ۲۱).[ اَ ] (ع اِ) دوال. || رَسن. || قوت. || پیوندها: {/B نَحْنُ خَلَقْنََاهُمْ وَ شَدَدْنََا أَسْرَهُمْ . ۱-۵۷۶:۲۸/}(قرآن ۷۶/۲۸)؛ ایشان را آفریدیم و بستیم و قوت دادیم پیوندهای ایشان را. یا مراد از آن دو رودهٔ بول و غایط است.[ اَ ] (ع اِ) همه: بأسره، یا بأسرها؛ بتمامی. بالتمام. برمته. بحذفیره. بحذافیرها: هذه لک بأسره؛ همهٔ آن از تست : دست ظلم و مصادره دراز کرد، و خطهٔ خراسان بأسرها بغارتید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). مملکت ولایت گیلان بأسرها با مملکت جرجان و طبرستان مضاف گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). ممالک ماوراءالنهر بأسرها مضبوط گشت. (جهانگشای جوینی).[ اُ ] (ع مص) شاشبند شدن. حبس البول. حبس شدن بول. احتباس بول. گرفتگی بول. (مهذب الاسماء). گمیزگرفتگی. بسته شدن بول. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). دربند شدن بول. || دربند کردن بول. - عود اُسر؛ چوبی که نهند بر شکم آنکه احتباس بول دارد. چوبی که بول بازگیرد.[ اُ سَ ] (ع اِ) جِ اُسرة.[ اُ سُ ] (ع اِ) جِ اِسار، بمعنی چیزی که بدان بندند. || پایه های تخت. (منتهی الارب).[ اَ سَ ] (ع اِ) آبگینه. شیشه. (مهذب الاسماء).[ اَ سَ رر ] (ع ص) اَجوف. میان کاواک. (منتهی الارب). میان تهی. (زوزنی). پوک. || نیزهٔ میان تهی. (مهذب الاسماء). || آنکه در کار کسی دخل کند. || ناخوانده درآینده. || شتر که کرکرهٔ آن مجروح باشد. (منتهی الارب). || آنکه نافش را علتی رسیده باشد. (زوزنی). آنکه نافش را علتی بود. (مهذب الاسماء). || (ن تف) نعت تفضیلی از مسرور. مسرورتر. (غیاث). شادان تر.[ اُ ] (اِخ) شهری بحزن از زمین بنی یربوع بن حنظلة و نیز یُسُر گویند. (معجم البلدان از نصر).[ اِسْ سِ ] (اِخ) رودی قرب تلمسان در الجزائر.[ اَ سُ ] (از سانسکریت، اِ) (از سانسکریت اسوره ) بیرونی در تحقیق ماللهند، در عنوان «فی اجناس الخلائق و اسمائهم» آورده: الایمان و الفضیلة من الروحانیین فی دیو و لهذا صار من یجانسهم من الانس مؤمناً باللََّه معتصماً به مشتاقاً الیه و الکفر و الرذیلة فی الشیاطین المسمّین اسر و راکشس و من شابههم من الانس کان کافراً باللََّه غیرملتفت الی اوامره... (تحقیق ماللهند چ زاخائو ص ۴۴ س ۸ و ص ۱۲۳ س ۱۵ و ص ۱۶۶ س ۲ و ص ۱۶۸ س ۱۵). و رجوع بفهرست آن کتاب شود.[ ] (اِخ) یکی از فرزندان یعقوب. (مجمل التواریخ و القصص ص ۱۹۴). و در طبری ص ۳۵۵ اشر آمده.
کلمات همقافیه با «اسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر