معنی اسدالدین

معنی اسدالدین

4 بازدید
[ اَ سَ دُدْ دی ] (اِخ) سلیمان بن داودبن موسک بن عمادالدین بن امیرالکبیر عزالدین الهذیابی [ کذا ] (امیر). مولد وی در حدود سال ۶۰۰ هـ . ق. در قدس و وفات در سنهٔ ۶۶۷ هـ . ق. او در نظم دستی داشت و صاحب فضیلت بود. سپس خدمتکاران خود را ترک گفت و زهد پیشه کرد و جامهٔ خشن پوشید و با علماء مجالست کرد و بیشتر خواستهٔ خویش از دست بداد و قناعت پیش گرفت و پدر وی اخص امراء اشرف بن عادل و جد او امیر عزالدین موسک پسر خال سلطان صلاح الدین بود و از اشعار اسدالدین سلیمان است: ما الحب الا لوعة و غرام فحذار ان یثنیک عنه ملام العشق للعشاق نار حرها برد علی أکبادهم و سلام تلتذ فیه جفونهم بسهادها و جسومهم اذ شفها الاسقام و لهم مذاهب فی الغرام و ملة انا فی شریعتها الغداة (؟) امام و لهم و للاحباب فی لحظاتهم خوف الوشاة رسائل و کلام لطفت اشارتهم و رقت فی الهوی معنی فحارت دونها الافهام و تحجبت انوارها عن غیرهم و جلت لهم اسرارها الاوهام فالیک عن عذلی فان مسامعی ما للملام بطرقها المام انا من یری حب الحسان حیاته فالام [ یعنی الی مَ ] فی حب الحیاة الام. (فوات الوفیات ج ۱ ص ۱۷۵، ۱۷۶).
[ اَ سَ دُدْ دی ] (اِخ) شیرکوه بن شادی بن ایوب ایوبی. خوندمیر در حبیب السیر [ در بیان وقایع زمان سلطنت نورالدین محمود زنگی ] آرد: در این سال (۵۴۹ هـ .ق .) اسدالدین شیرکوه را که مقدم سپاهش بود با جنود نامعدود بصوب مصر فرستاد تا شر فرنگیان را که قصد مصر داشتند کفایت کند و اسدالدین بدان جانب شتافته مهم کفّار را بر حسب دلخواه ساخته سالماً غانماً بدمشق بازگشت و در سنهٔ اثنی و ستین و خمسمائه (۵۶۲ هـ .ق .) نوبت دیگر اسدالدین جهت دفع کفّار فرنگ بجانب مصر لشکر کشید. کرة بعد اخری بر فرنگیان ظفر یافته و غنیمت فراوان گرفته عنان مراجعت بصوب دمشق منعطف گردانید. در سنهٔ اربع و ستین و خمسمائه (۵۶۴ هـ .ق .) کفار خاکسار کرت دیگر بحدود مصر درآمده بعض از بلاد اسلام را تسخیر کرده بمحاصرهٔ قاهرهٔ معزیه اشتغال نمودند و عاضد خلیفهٔ اسمعیلی قاصدی نزد نورالدین فرستاده استمداد کرد نورالدین باز اسدالدین را مأمور دفع کفّار گردانید و با هفتاد هزار سوار و پیاده روی بمصر آوردند. چون فرنگیان از این معنی وقوف یافتند عنان عزیمت بطرف مسکن خود تافتند و اسدالدین در غایت حشمت و عظمت بمصر درآمده عاضد خلیفه منصب وزارت را بوی تفویض گردانید و اسدالدین از روی استقلال و تمکین بسرانجام امور ملک و مال اشتغال کرده شاپور را که سابقاً وزیر عاضد بود و نسبش بقبیلهٔ بنی سعدبن بکر می پیوست بقتل رسانید و چون مدت دو ماه از این واقعه گذشت شیر به چنگ گرگ اجل افتاد. (حبیب السیر جزو ۴ از ج ۲ ص ۱۹۹). و رجوع بهمان کتاب همان جزو ص ۱۶۶ و ۲۰۹ شود. وفات شیرکوه بسال ۵۶۴ هـ .ق . بوده است و نیز خوندمیر در دستورالوزراء آورده است: اسدالدین شیرکوه بعد از قتل شاپور [ وزیر العاضد لدین اللََّه آخرین خلیفهٔ اسماعیلیه ] قدم بر مسند وزارت نهاد و چون شصت روز بلوازم آن امر قیام کرد رخت هستی بباد داد. (دستور الوزراء ص ۲۲۶). رجوع بعیون الانباء ج ۲ ص ۱۱۶ و ۱۷۹ شود.

کلمات هم‌قافیه با «اسدالدین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید