معنی استوا
6 بازدید
[ اُ تُ ] (اِخ) کوره ای از نواحی نیشابور. و یاقوت گوید: معناه بلسانهم المضحاة و المشرقة، و آن مشتمل بر ۹۳ قریه است و قصبهٔ آن خبوشان است. (بقول ابوالقاسم بیهقی). و ابوسعد گوید استوا ناحیه ایست از نواحی نیشابور مشتمل بر نواحی و قرای بسیار و نزدیک خوجان است لذا استوا و خوجان گویند و آن از مهمترین نواحی نیشابور است و حدود آن متصل بحدود نساست و از آن گروهی از علماء برخاسته اند. (معجم البلدان). ناحیتی مجاور نیشابور. (نخبة الدهر دمشقی). و نسبت بدان استوائی است : تا وی از راه نوق تاختنی کند سوی استوا و راه فروگیرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۱۶). از آنجا روان شد و به خبوشان استوا آمد. (جهانگشای جوینی). و قشتمور [ ظ: تشتمور ] از استوا بطوس آمد. (جهانگشای جوینی چ لیدن ج ۱ ص ۱۳۷). رجوع به مرآت البلدان ج ۱ ص ۳۶ و تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۲۵ و قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «استوا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر