معنی استهلال

معنی استهلال

4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) ماه نو دیدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (غیاث). جستجوی ماه کردن. || دیدن ماه نو خواستن. هلال دیدن خواستن، چنانکه مسلمانان در شب آخر شعبان و رمضان. || برآمدن ماه نو. (منتهی الارب). هویدا شدن ماه. (تاج المصادر بیهقی). || گریستن کودک خرد. (زوزنی). بانگ کردن کودک. (تاج المصادر بیهقی). بانگ کردن کودک بوقت تولد. (غیاث). ببانگ گریستن کودک وقت ولادت و یا عام است. (منتهی الارب). الاستهلال؛ ان یکون من الولد مایدل [ علی ] حیاته من بکاء او تحریک عضو او عین. (تعریفات جرجانی). || بلند کردن متکلم آواز را. بلند کردن حاج آواز را در وقت گفتن لبیک. رفع الصوت. || پست کردن متکلم آواز را. (منتهی الارب). || آشکارا شدن. (غیاث). || سخت ریزان گردیدن ابر. (منتهی الارب). ریختن باران. (زوزنی). باران در وقت بزمین آمدن. (تاج المصادر بیهقی). باریدن آسمان. || شمشیر برکشیدن از نیام. || درخشیدن روی از شادی. (منتهی الارب). || درخشیدن ابر و برق. || براعت استهلال؛ این صنعت متفرع بر حسن ابتداء است و آن چنان باشد که ابتدای سخن مناسب با مقصود باشد، چنانکه ابومحمد خازن در تهنیت مولود گفته: بشری فقد انجز الآمال ما وعدا و کوکب المجد فی افق العلی صعدا. و چنانکه ابوالفرج ساوی در مرثیهٔ فخرالدوله گفته: هی الدنیا تقول بمل ء فیها حذار حذار من بطشی و فتکی. و چنانکه متنبی در تهنیت بزوال مرض گفته: اَلمجد عوفی اذ عوفیت و الکرم و ذاک عنک الی اعدائک السقمُ. و چنانکه جامی در آغاز لیلی و مجنون گفته: ای خاک تو تاج سربلندان مجنون تو عقل هوشمندان محبوب ترا نهار لیلی مکشوف ترا سها سهیلی. و ایضاً جامی در اول داستان جدا کردن برادران یوسف را از پدر گفته: فغان زین چرخ دولابی که هر روز بچاهی افکند ماهی دل افروز غزالی در ریاض جان چریده نهد در پنجهٔ گرگی دریده. و چنانکه مسعودسعد گفته: هزار خرمی اندر زمانه گشت پدید هزار مژده ز سعد فلک بملک رسید که شاه شرق ملک ارسلان بن مسعود عزیز خود را اندر هزار ناز بدید. و چنانچه من در هدم مجلس شوری و حادثهٔ طامهٔ کبری گفته ام: مرا باز گیتی به آزار دارد گرفتار دامم دگر بار دارد رهائی کجا یابد از غم کسی کو فلک دائمش قصد آزار دارد دو صد بار جستم ز دام فسونش دگر ره بدامم گرفتار دارد به پیرار و پارم بکین بود و اکنون بتر زارم از پار و پیرار دارد نویدم دهد باز از زرق و دانم همان مکر پیرار یا پار دارد. (هنجار گفتار صص ۲۱۴ -۲۱۵).

کلمات هم‌قافیه با «استهلال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید