معنی استماتة
5 بازدید
[ اِ تِ تَ ] (ع مص) بهر راه و بهر طور جستن چیزی. || استقتال. (تاج المصادر بیهقی). از مرگ باک نداشتن در حرب. (کنز اللغات): و استشعرته بنوامیة و من لم یکن علی طریقة معاویة فی اقتفاء الحق من اتباعهم فاعصوصبوا علیه و استماتوا دونه. (مقدمهٔ ابن خلدون چ ۱۲۷۴ بولاق ص ۲۹ س ۱۰۰). || فربه شدن پس از لاغری. || گستاخ بودن در کار. مستقل بودن در حرب. || مرگ خواستن. (کنز اللغات).
کلمات همقافیه با «استماتة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تة» برای سرودن شعر