معنی استلانة
6 بازدید
[ اِ تِ نَ ] (ع مص) استلانت. نرم شمردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). نرم یافتن. (منتهی الارب). || نرم شدن. (تاج المصادر بیهقی). || نرم گردانیدن : و چون همت پادشاهانهٔ او بر استذلال صعاب یاغیان و استلانت رقاب باغیان مصروف بود... (جهانگشای جوینی). و باز آنک بکرات رسل به استلانت او میرفت. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «استلانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر