معنی استلاء
7 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) روغن کشیدن از مسکه. (منتهی الارب). مسکه را روغن کردن. (زوزنی). || روغن تازه گداختن. مسکه گداختن. (تاج المصادر بیهقی). || بیرون انداختن یارک را. بیرون افکندن سلا را. یقال: استلت الشاةُ؛ چون بیرون اندازد سلا را. (منتهی الارب). || فربه شدن گوسفند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «استلاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر