معنی استقامة

معنی استقامة

5 بازدید
[ اِ تِ مَ ] (ع مص) استقامت. راستی. اعتدال. ایستادن. راست شدن. (زوزنی) (غیاث) (مجمل اللغة) (تاج المصادر بیهقی). راست ایستادن. (مجمل اللغة). راست بایستادن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). درست شدن. درستی : مکارمها بحکم تو گرفتست استقامتها که باشد استقامتهای کشتی ها به لنگرگاه. منوچهری. از روی سلامت نیت و استقامت عزیمت و استمرار هواداری در این باب... (تاریخ بیهقی ص ۳۱۶). اصدر امیرالمؤمنین کتابه هذا و قد استقامت له الامور و جری علی اذلاله التدبیر. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۱). مدت ملک او در استقامت چهار سال بود. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸۳). و بر این قاعدهٔ درست و سنن استقامت استمرار و اطراد یافت. (کلیله و دمنه). و هر جانوری که در این کارها اهمال نماید از استقامت معیشت محروم آید. (کلیله و دمنه). ملک نوح بوقت استقامت کار خواست که بقضای حق ایشان قیام نماید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۳۰). چو برگردد مزاج از استقامت بدشواری بدست آید سلامت.نظامی. || ایستادگی. پایداری. پایداری کردن. پائیدن. پافشاری. قوام. استقرار. پا فشردن در. ثبات. درایستادن در کاری. پابرجائی : ترس و بیم کاریست که هیچکس را استقامت بی آن ممکن نگردد. (کلیله و دمنه). و استقامت پدید آمده بود. (کلیله و دمنه). || بها کردن. قیمت کردن. (تاج المصادر بیهقی) (مجمل اللغة): استقمت السلعة استقامةً؛ بها کردم رخت را. (منتهی الارب). || هدی. || الاستقامة؛ هی کون الخط بحیث تنطبق اجزاؤه المفروضة بعضها علی بعض علی جمیع الاوضاع، و فی اصطلاح اهل الحقیقة هی الوفاء بالعهود کلها و ملازمة الصراط المستقیم برعایة حدالتوسط فی کل الامور من الطعام و الشراب و اللباس فی کلّ امر دینی و دنیوی فذلک هو الصراط المستقیم کالصراط المستقیم فی الآخرة و لذلک قال النبی صلی اللََّه علیه و سلم : شیبتنی سورة هود اذ انزل فیها{/B «فَاسْتَقِمْ کَمََا أُمِرْتَ ». ۱-۳۱۱:۱۱۲/}(قرآن ۱۱/۱۱۲). (تعریفات جرجانی). || الاستقامة؛ ان یجمع بین اداء الطاعة و اجتناب المعاصی و قیل الاستقامة ضد الاعوجاج و هی مرور العبد فی طریق العبودیة بارشاد الشرع و العقل. (تعریفات جرجانی). || الاستقامة؛ المداومة، و قیل ان لاتختار علی اللََّه شیئاً. (تعریفات جرجانی). الاستقامة؛ قال ابوعلی الدقاق لها مدارج ثلاثة. اولها التقویم و هو تأدیب النفس و ثانیها الاقامة و هی تهذیب القلوب و ثالثها الاستقامة و هی تقریب الاسرار. (تعریفات جرجانی). الاستقامة؛ هی عند اهل السلوک ان تجمع بین اداء الطاعة و اجتناب المعاصی و قال السری الاستقامة ان لاتختار علی اللََّه شیئاً و قیل هی الخوف من العزیز الجبار و الحبّ للنبی المختار و قیل حقیقة الاستقامة لایطیقها الاّ الانبیاء و اکابر الاولیاء لان الاستقامة الخروج عن المعهودات و مفارقة الرسوم و العادات و القیام فی امراللََّه بالنوافل و المکتوبات، و قال یحیی بن معاذ هی علی ثلثة اضرب: استقامة اللسان علی کلمة الشهادة و استقامة الجنان علی صدق الارادة و استقامة الارکان علی الجهد فی العبادة، کذا فی خلاصةالسلوک. و عند اهل الهیئة و النجوم حرکة الکوکب الی التوالی و قد عرفت قبیل هذا. و عند المحاسبین کون الخط مستقیماً و قد مرّ فی فصل الطاء المهملة من باب الخاء المعجمة. (کشاف اصطلاحات الفنون). - استقامت امر؛ پیوستگی امر. - استقامت بخرج دادن؛ استقامت کردن. پافشاری کردن. پایداری کردن. - استقامت رأی ؛ ثبات اراده. - استقامت کردن؛ پای داشتن. مقاومت کردن. ثبات ورزیدن. پای فشردن. - استقامت یافتن؛ مستقیم شدن. || (اصطلاح نجوم) سیر کوکب به نَضدِ بروج .

کلمات هم‌قافیه با «استقامة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید