معنی استقاله
5 بازدید
[ اِ تِ لَ ] (ع مص) استقالت. اقاله خواستن. (منتهی الارب) (زوزنی). بیع واشکافتن خواستن. طلب فسخ بیع. برانداختن بیعی را خواستن. رد بیع خواستن. شکستن بیع تقاضا کردن: استقالهٔ بیع. || استعفاء. طلب عفو و بخشایش : تاش از نیشابور مکاتبت بحضرت بخارا روان کرد و در استصلاح حال و توقع مغفرت و تمهید معذرت و استقالت از عوارض زلات و استعطاف و استعفاء از سوابق عثرات تضرعی هرچه تمامتر کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۸۹). و از مواقع اقلام و هفوات کلام استقالت می نماید. (جهانگشای جوینی). - استقاله کردن؛ طلب فسخ کردن. - || طلب عفو کردن.
کلمات همقافیه با «استقاله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر