معنی استغاره
6 بازدید
[ اِ تِ رَ ] (ع مص) تاراج کردن. تاختن قومی یا جائی را. (منتهی الارب). || برآماسیدن خستگی یا ریش. برآماسیدن زخم. (منتهی الارب). || بغور فرودآمدن. (منتهی الارب): استغار الرجل؛ اراد هبوط ارض غور ای مطمئنة. || آهنگ کردن. || پیه گرفتن. (منتهی الارب). فربه شدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). یقال: استغار الشحم فیه؛ ای استطار و سمن. (منتهی الارب). || غیرت خواستن از خدای تعالی. یقال: استغور اللََّه تعالی؛ اذا سأله الغیرة. (منتهی الارب). ای المیرة [خواربار]. (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «استغاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر